Skip to main content
فهرست مقالات

یک اتفاق ساده

نویسنده:

(3 صفحه - از 105 تا 107)

خلاصه ماشینی:

"پلیس مسلح جلو در داروخانه ایستاد و پلیس دیگر وارد آن‌جا شد و در حالی که مچ دست یک جوان 27-30 ساله‌ی بلند قد گندمگون و لخت مادرزاد را در دست داشت،بیرون آمد. جوان مطیعانه،در حالی که مات با دهان نیمه باز به پلیس می‌نگریست شلوار خود را پوشید. بعد از آن‌که جوان لباس‌هایش را پوشید با اشاره‌ی پلیس به طرف اتومبیل گشت که‌ هردو در طرف راست آن باز بود رفت و مستقیم روی صندلی جلو کنار دست راننده‌ نشست. یک نفر دیگر با او سر صحبت باز کرد گفت: -«هیچ کار خدا بی‌حکمت نیس. آن مرد در جوابش گفت: -«حکمت خدا به جای خود و این‌که کسی بی‌جهت به این‌روز نمی‌افته هم درست‌ ولی غیراز اینه که هرچه یک جامعه ناسالم‌تر باشه افراد ناسالم این تنها آدمای بد یا ناسالم نیستن که تنبیه یا پامال می‌شن،بقیه هم پامال می‌شن."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.