Skip to main content
فهرست مقالات

فتاة القیروان یا تاریخ لمیاء

مترجم:

(15 صفحه - از 481 تا 495)

خلاصه ماشینی:

"ام الامراء هریک از خادمات را بکاری وادار کرده و کنیز مزبور را برای خدمت خود اختصاص داد لمیا محبت زیادی با انسبه بدین‌ کنیزک پیدا کرده بود چه از او بسیار مهربانی میدید چون در اینوقت ویرا دید پرسید-ام الامراء کجاست؟ کنزک-از پی کاری رفته و هم‌اکنون بازمیگردد؛؛این بگفت‌ و با کمال خوشروئی لمیا را بنشستن خواند لمیا بنشست و از رفتن پدرش با جوهر بمحضر خلیفه متفکر بود و خواست تا امدن ام الامراء خود را از این فکر رها سازد لذا رو بکنیزک کرد و گفت خاله جان؛؛قیافهء گواهی میدهد که از مردم اینسامان نیستی؛ کنیزک-خانم عزیز من؛؛خوت دانستی من از مردم صقلبةام لمیاء-اصل تو رومی است؟ کنیزک-بلی و بسی افتخار دارم که مولد و موطن اصلی من‌ شهریست که بزرکترین قائد و سپهسالار امیر المؤمنین نیز از نجاست‌ لمیا دانست که غرض کنیزک جوهر سیهبد است پس گفت: جوهر نیز از مردم صقلبة است؟ کنیزک-بلی خانم من او نیز از انشهر است،،ایا سزاوار نیست که از این قضیه افتخار کنم؟ لمیا-چگونه سزاوار نباشد و حال انکه ایندولت بوجود سپهبدی‌ چون جوهر مینازد که خدایش بر دشمنان فیروز کناد؛؛ در بین اشتغال بمکالمه دیدند ام الامراء میاید و بسی بازاده کی‌ قدم بر میدارد کنیزک چون بانوی خود بدید بپا خواسته بیرون رفت لمیا نیز احترام را قیا نمود و با چهرهء کشاده و لبی خندان و چشمانی که اثار تشکر و امتنان از انها پدید بود بام الامراء نگران شد ام الامراء چون ویرا خندان دید او نیز خندان شده سپس دست‌ لمیارا بگرفت و با طاق مخصوص خودش برد و کفت چنان خواهم که بمن مأنوس کردن و مرا مادر مهربان خود دانی چنانگه من ترا دختر خود میدانم لمیا دست وی ببوسید و اشک شادمانی بر خسار بریخت و گفت فضل و التفات تو ایخانم من سراپای مرا فروکرفته که از عهدهء سپاس برنیایم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.