Skip to main content
فهرست مقالات

تاریخ لمیاء

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : لمیا، لمیاء، حمدون، ابو حامد، خیال، خیانت، تاریخ لمیاء، حال انکه ابو حامد، قلب، لمیا ابو حامد

خلاصه ماشینی: "سه ساعت پس از این واقعه داوطلبان حرکت کرده از دروازه قزوین بیرون رفتند تاریخ لمیاء فصل بیست و هشتم-عقیده لمیاء خاطر حمدون راحت شده و بدین عقیده استوار آمد و درباره رضایت لمیاء نیز برای او شکی نبود چه او را از خود در بازگشت از خیانت بیشتر مایل و مصر میدید!!!در این شب حمدون را خواب نیامد و بعزت و شرافت حاصله از وصلت‌ با خاندان خلافت که بدو روی اورده فکر مینمود تا بدان حد که عظمة و ابهة آل‌ مدرار را بکلی فرایاد برد و از بزرگواری و سلطنت نیاکان خویش فاکره‌اش بمراحل‌ بعید افتاد!!!در حقیقت اگر ابو حامد او را بخیانت وادار نمیکرد حمدون هرکز باین وادی عدیم الوجدان قدم ننهادی و هیچگاه بفکر اقدام در خیانت نیفتادی چه تا زمانیکه ابو حامد او را بر تعقیب این خیال تحریک میکرد او نیز در طلب کمر بسته‌ بود و چون ابو حامد را ساکت بدید ضعف رای و سرعت تقلب او معلوم شدخ یکباره‌ از خیال فتک گذشت و بر ان شد که بزودی لمیاء را باین امر جدید و رای تازه‌ بشارت دهد!!نیمهء از شب بدین گونه خیالات گذشت و متدرجا خوابش در ربود قبل از طلوع صبح غلامش او را خواب برانگیخت تا سحوری بخورد چه روز را باید روزه بدارد حمدون هنوز از صرف طعام فراغت نیافته بود که غلام بدو خبر داد که پیکی رویم از طرف خلیفه پیغامی را حامل است و اجازه حضور میطلبد پس از بار و حصول اجازه لمیاء با لباس مبدل بخیمه درون شد حمدون او را تهنیت گفته‌ چهره‌اش ببوسید و اثار قلق و اضطراب بی پایان در چشمانش بدید و دانست که در این صبح زود برای امر مهمی امده و از اینرو پرسید«های ای لمیاء عزیز در این‌ پگاه کجا بودی؟لیماء با چشمان اشک آلوده گفت«دوشینه من هیچ بخواب نرفته‌ و چشمم نخفته حمدون گفت چرا؟لمیاء گفت اکر اجازت دهی بی‌پروا سخن کنم؟ حمدون گفت بگو و لکن چنان خواهم که پی از همه سخنان مرا استماع نمائی‌ لمیاء برای شنیدن مهیا شده حمدون گفت دخترک عزیزم من نیز همچون تو تا دیروز در قلق و اضطراب بودم لکن پنهانی و لطیفه ربانی باعث سرور و فرح قلب من‌ گشته و خاطر مرا اسوده ساخت لمیاء گفت بر گوی تا چیست؟حمدون گفت آیا فهمیدی که من افطار را در قصر امیر المؤمنین بسر بردم لمیاء چون از پدرش لفظ «امیر المؤمنین»شنید خوشنود شده گفت«آری دانستم و تمام ان سخنان که‌ میانهء خلیفه و جوهر درباره تو گذشت بخوبی شنیدم حمدون گفتن آیا فهمیدیکه‌ خلیفه کابین تو را چه مقدار داشته لمیاء گفت آری شنیدم و تمام را دریافتم‌ هان ای پدر آیا سزاوار است که چنین مردی با چنین خوی و خل کشـ..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.