Skip to main content
فهرست مقالات

حصار نای (شرح حال مسعود سعد سلمان)

شاعر:

(11 صفحه - از 145 تا 155)

کلید واژه های ماشینی : حصار، مار، حصار نای، مسعود سعد سلمان، زندان، چگونهء، رنج، ناله، طبع، سلطان

خلاصه ماشینی:

"نالم ز دل چو نای من اندر حصارنای‌ پستی گرفت همت من زین بلند جای‌ آرد هوای نای مرا ناله‌های زار جز ناله‌های زار چه آرد هوای نای‌ گردون بدرد و رنج مرا کشته بود اگر پیوند عمر من نشدی نظم جانفزای‌ نه نه ز حصن نای بیفزود جاه من‌ داند جهان که مادر ملکست حصن نای‌ من چون ملوک سر ز فلک برگذاشته‌ زی زهره برده دست و بمه برنهاده پای‌ از دیده‌گاه پاشم درهای قیمتی‌ وز طبع گه خرامم در باغ دلگشای‌ نظمی بکامم اندر چون باده لطیف‌ خطی بدستم اندر چون زلف دلربای‌ ای بر زمانه راست نگشته مگوی کژ وی پخته ناشده بخرد خام کم درآی‌ امروز پست گشت مرا همت بلند زنگار غم گرفت مرا طبع غمزدای‌ از رنج دل تمام نیارم پی‌ وز درد دل بلند نیارم کشید وای گویم صبور گردم برجای نیست دل‌ گویم برسم باشم هموار نیست رای‌ عونم نکرد همت دور فلک نگار سودم نداشت گردش جام جهان نمای‌ بر من سخن بست ببندد بلی سخن‌ چون یک سخن نیوش نباشد سخن سرای‌ کاری ترست بر دل و جانم بلا و غم‌ از رمح آب داده و از تیغ سر گزای‌ چون پشت بینم از همه مرغان درین حصار ممکن بود که سایه کند بر سرم همای‌ گردون چه خواهد از من بیچاره ضعیف‌ گیتی چه خواهد از من درمانده گدای‌ گر شیر شرزه نیستی ای فضل کم شکر ور مار گرزه نیستی ای عقل کم گزای‌ ای محنت از نه کوه شدی ساعتی برو وی دولت ارنه باد شدی لحظهء بپای‌ ای تن جزع مکن که مجازیست اینجهان‌ وی دل غمین مشو که پنجیست این سرای‌ گر عز و ملک خواهی اندر جهان مدار جز صبر و جز قناعت دستور و رهنمای‌ ای بی‌هنر زمانه مرا پاک درنورد وی کور دل سپهر مرا نیک بر گرای‌ ای روزگار هرشب و هرروز از حسد ده چه ز محنتم کن و ده در ز غم گشای‌ در آتش شکیبم چون گل فروچکان‌ بر سنگ امتحانم چون زر بیازمای‌ از بهر زخم گاه چو سیمم فرو گداز وز بهر حبس‌گاه چو ماری همی فسای‌ ای اژدهای چرخ دلم بیشتر بخور وی آسیای چرخ تنم تنگتر بسای‌ ای دیده سعادت تاری‌شو و مبین‌ وی مادر امید سترون‌شو و مزای‌ زین جمله باک نیست که نومید نیستم‌ از عدل شاه عادل وز رحمت خدای‌ شاید که بی‌گنه نکند با ظلم فلک‌ کاندر جهان نیابد چون من ملک ستای‌ مسعود سعد دشمن فضلست روزگار این روزگار شیفته را فضل کم نمای و این ابیات جانسوز بخوبی روشن میسازد که حضرت استاد در کنج‌ زندان چگونه بآرزوی دیدار موطن در ناله و زاری بوده است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.