Skip to main content
فهرست مقالات

حصار نای

شاعر:

خلاصه ماشینی:

"بوالفرج شرم نامدت که ز خبث‌ بچنین حبس و بندم افکندی‌ تامن اکنون زغم همی گریم‌ تو ز شادی ز دور میخندی‌ شد فراموش کز برای تو من‌ خود چکردم ز نیک پیوندی‌ مر مرا هیچ باک ناید از آنک‌ نوزده سال بوده‌ام بندی‌ آن خداوند من که از همه نوع‌ داشت بر تو بسی خداوندی‌ گشته او را یقین که تو شده‌ با همه دشمنانش سوگندی‌ چون نهالیت بر چمن بنشاند تا تو او را ز بیخ برکندی‌ وینچنین قوتی تراست که تو پارسی را کنی شکاوندی‌ آنچه کردی تو اندرین معنی‌ نکند ساحر دماوندی‌ تو چه گوئی چنین روا باشد در مسلمانی و خردمندی‌ گر کسی بانو در همه گیتی‌ ده یکی زین کند تو نپسندی‌ هرچه در تو کنند کنده کنی‌ ای شگفت نکو خداوندی‌ بقضائی که رفت خرسندم‌ نیست اندر جهان چو خرسندی کردهای تو ناپسندیدست‌ تا تو زین کردها چه بر بندی‌ زود خواهی درود بی‌شهبت‌ بر تخمی که خود پراکندی و صاحبان تذاکر نیز بر این قول متفقند اما بر ارباب دانش پوشیده نیست که‌ ابو الفرج نام که امیرمسعود بر اثر سعایت او سالهای متمادی در بند بسر برده‌ و در قطعه فوق تصریح فرموده همانا امیر ابو الفرج نصر بن رستم ممدوح وی است‌ که از امراء محتشم هندوستان و نزد سلطان ابراهیم و مسعود مورد عنایت و التفات بوده و حضرت استاد را در مدح او قصاید بسیارست و این ابو الفرج بغیر از شریف بوالفرج میباشد که در دربار سلاطین مزبور بیست‌ویک شغل داشته‌ و بغایت معتمد و مورد مرحمت سلاطین بوده است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.