Skip to main content
فهرست مقالات

من دانای کل هستم

نویسنده:

(3 صفحه - از 9 تا 11)

کلید واژه های ماشینی : داستان، یوسف، یونس، کاغذ، دانای کل، کشتن، نیلوفر، فکر، سوال، کشتن یوسف

خلاصه ماشینی: "چند متر طناب خریدم،ماشین دوستی را قرض گرفتم و کمین کردم تا شب، وقتی یوسف می‌خواهد از کتاب‌فروشی به خانه‌اش برود،او را سوار ماشین کنم و با جزییات مفصلی که روی کاغذ یادداشت کرده بودم، مثل یکی از همین فیلمهای امریکایی که کمپانی‌های برادران وارنر و گلدن مایر می‌سازند،سانریو را ذره‌ذره و با رعایت تمام جزییات و به کارگردانی خودم و بازیگری یوسف و یونس-بعدا می‌گویم این‌ یونس کیست و از کجا پیدایش شد-اجرا کنم. متن نهایی را چند بار پاک‌نویس کردم و بعد برای حروف‌چینی به‌ معصومه دادم تا با کامپیوتر خانگی‌مان آن را بنویسد،معصومه تازه‌ کلاسهای ماشین‌نویسی را گذرانده و طبیعی است خیلی مشتاق باشد تا به قول خودش یک کار جدی را تایپ کند. ادامه دادم:«چند هفته است که دارم روی این قصه کار می‌کنم و آن وقت تو به همین سادگی داری صحنه‌ای از داستان را حذف می‌کنی؟» گفت:«یک دقیقه گوش کن... برای آخرین ویرایش،شروع کردم به خواندن داستان،اما صحنه قتلی در داستان نبود!یونس تنها یوسف را می‌آورد توی آپارتمان‌ و بعد هم وقتی یوسف اصرار می‌کرد به نیلوفر زنگ بزند،یونس قبول‌ می‌کرد؛همین. سه روز به این سوال‌ فکر کردم که اگر اصولا یوسف یا یونس نخواهند در داستان من بازی‌ کنند،چرا باید آنها را توی قصه بیاورم؟تنها جوابی که پیدا کردم این‌ بود که داستان به معنای واقعی و دقیق کلمه متعلق به راوی‌اش است. می‌خواهد از مرز نامریی سرنوشت قطعی‌اش عبور کند و وقتی او نخواهد،یعنی به هر دلیل در تقدیر او بخواهد تعییری به وجود بیاید-حتی اگر این دلیل‌ شفاعت و یا اینک دعای اجابت شده معصومه باشد-و او نتواند یوسف‌ را بکشد،من او را به چیزی که نمی‌خواهد وادار نخواهم کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.