Skip to main content
فهرست مقالات

لحظه ها

نویسنده:

(2 صفحه - از 53 تا 54)

خلاصه ماشینی:

"از دهانهء در و دالان ورودی فشار همچنان بود و ما فشرده‌تر شده‌ بودیم و حالا همه رو به آقا و پشت به در خروجی. مگر می‌شد جدا شد از آقا؟چشم دوخته به آن دو چشم غرق در اشک پنهان شده زیر ابروان‌ پرپشت افتاده روی چشم،به خود می‌پیچیدیم و درهم فرو رفته‌ فشار می‌آوردیم و دیوانه‌وار،از ته دل با تمام وجودمان نعره می‌زدیم: «ما همه سرباز توایم خمینی. حالا توی کوچه بودیم و همه سیراب و شکفته و لبخند به لب‌ و راضی و خشنود و سرحال،سرهامان را بالا گرفته بودیم و هی به‌ چپ و راست نگاه می‌کردیم و بی‌مقدمه به هم لبخند می‌زدیم و با ولع از توی سینی نشسته روی دستهای پرگذشت و بخشندهء زنها و مردهای شکفته چهره،شیرینی و نقل برمی‌داشتیم و در دهان‌ می‌گذاشتیم و باز سر گوچه لیوان شربت را از دست زن چادر به سر کشیده و روی کیپ گرفته می‌گرفتیم و می‌خوردیم و می‌رفتیم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.