Skip to main content
فهرست مقالات

شبهای بی قراری

نویسنده:

خلاصه ماشینی:

"با اینکه برای‌ عید خانه‌تکانی کرده بودیم،اما از دو روزه پیش که حاج خانم صافی‌ به مادرم اطلاع داد،که امروز برای خواستگاری،برادرزاده‌اش را می‌آورد؛داشتیم می‌شستیم و می‌سابیدیم و جان می‌کندیم!همه‌ جا نونوار شده بود و برق می‌زد. فقط چهار روز مانده بود که‌ بیست و نه سالم تمام شود. نمی‌دانم شاید چندسال دیگر چهل و دو سالگی بود و حالا فقط همین حالا من فقط چهار روز فرصت دارم. طوری نگاهش‌ کردم که فهمید چه بگوید،هنوز چهار روز به عید مانده بود. این چند روز آخر را هم مادرم‌ دست بردار نیست،همه چیزها را باید بشوید وگرنه سال تحویل‌ نمی‌شود. خیلی خسته‌ام یکسال کار توی بیرون و حالا هم باید توی‌ خانه جان بکنم. دوشنبه بیست و نهم اسفند 1379 امروز روز ملی‌شدن صنعت نفت بود و همه‌جا تعطیل. توی دلم فریاد زدم،که هنوز یک روز به‌ سی‌سالگی مانده است. خیال برم داشته،یعنی‌ توی این چند روز سفید شده است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.