Skip to main content
فهرست مقالات

کاردانداز

نویسنده:

مترجم:

(3 صفحه - از 34 تا 36)

خلاصه ماشینی:

"یوپ‌ تخته را از روی سرش برداشت و کارد را بیرون کشید و با خشم آن را به‌طرف در پرتاب کرد. » کارد را به هوا پرتاپ کرد،باسرعتی یکنواخت ماننده پرنده‌یی راه‌ گشود،بعد به یکی از تیرآهنها خورد و باسرعتی نفس‌گیر فرود آمد و در چشم برهم زدنی تا نیمه در تخته فرو رفت. می‌خواهی یکی دیگر از شامورتیهای مرا ببینی؟ وقتی سرم را به علامت تأیید تکان دادم،بلند شو و چراغ را روشن‌ کرد و از کنار دیوار آدمکی را که خیلی ناشیانه سرهم‌بندی کرده بود بیرون کشید. وقتی سیگارها را می‌پیچیدم،یوپ در کیف چرمی را باز کرد و چیز غریبی را بیرون کشید. تا این‌ که روزی یکی از دوستان مادرم که خانمی موقر و متین بود مرا پیدا کرد و این کیف را که یادگار پدر و مادرم بود به من داد. یوپ سیگار را گوشه‌ی‌ لبش گذاشت و بند کیف را فلانل را به دکمهء شانه‌اش انداخت و آن را مثل قطار فشنگ باز کرد. در چشم به هم زدنی کاردها را از جلدشان‌ بیرون کشید و تا آمدم به خودم بجنبم،هر دوازده کارد را مثل برق به‌ سوی آدمک پرتاب کرد. » آهی کشید و کاردها را جمع کرد و ر جلدشان گذاشت:«من به‌ یک آدم احتیاج دارم. » سرش را از پنجره بیرون آورد و زیر لب چیزی درباره‌ی باران‌ لعنتی زمزمه کرد و گفت:«چند دقیقه‌یی به هشت مانده. یوپ با خنده،به عکس خودش-که با لباس گاوچرانها بین دو زن‌ که لبخندملیحی برلب داشتند ایستاده بود-اشاره کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.