Skip to main content
فهرست مقالات

من به ثبت رسیدم

نویسنده:

(3 صفحه - از 70 تا 72)

خلاصه ماشینی:

"چقدر خوب است که‌ فردا دستهایم را هی با صابون پاک کنم و می‌شود مثل دست پدرم‌ صاف و بعد می‌روم پشت میز ادره‌ای که کار می‌کنم و آنقدر خم‌ می‌مان مثل پدرم تا قوز در بیاورم؛مثل سید جعفر که با پیشانی‌ خیس آنقدر روی مهر فشار می‌آورد که کم‌کم وسط پیشانی‌اش‌ جای مهر مانده و مشتری‌هایش سلامش می‌کنند حاج آقا. اصلا این مغازه‌ها چقدر قشنگ است،چقدر نورهای رنگی پاساژها می‌زند بیرون،مثل شبهای عید،چقدر همه خوب نگاهم می‌کنند و مغازه‌دار وقتی دست می‌زنم به چراغ فانوسی‌ها می‌گوید:هی‌ آدم حسابی و من چقدر دلم می‌خواهد ماچش کنم. از مغازه با فحشهای صاحبش می‌زنم بیرون و می‌آیم کنار پاساژهای رنگی و شلوغ که دخترها با لب و لوچهء آویزان و موهای‌ بیرون زدهء رنگی و کفشهای تق‌تقی هر مغازه را با صاحبش سه‌ بار دوره می‌کنند و چقدر دلم می‌خواهد یکی از همین دخترها را بگیرم تا مخ سید جعفر را بزنم که چشمش دنبال دخترهای محله‌ است و پول آدامسها و فالها را بالا بکشد و سهم من را شبها بدهد. چقدر خوب است اقلا شناسنامه دارم و سید جعفر بدون‌ پول و آدامسهای اضافی،راهم می‌دهد به زیرزمین پیش داوود و صدی که حتما از پارک برگشته‌اند و منتظر من هستند. چقدر تنهایی کیف دارد دلم می‌خواهد از همین بالا بپرم وسط کوچه تا کسی بیاید و بپرسد این کیه؟بعد سید جعفر و داوود و صدی و ننه‌ حوا،مرا ببیند و شناسنامه‌ام را بیاورند و بگویند:آدم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.