Skip to main content
فهرست مقالات

ناقه سفید

نویسنده:

مترجم:

(8 صفحه - از 26 تا 33)

کلید واژه های ماشینی : ناقه، میرزا قالی، شتر بچه، اسب، سفید، ناقه سفید، شولکا، آب، گامهای، شتربچه

خلاصه ماشینی:

"پیرمرد همچنان توی راه پیش خود فکر کرد که،کینه و نفرتی‌ که سالها او و ذهنش را می‌جوید،تاکنون در هیچ‌جا به هیچ‌کسی‌ بروز نداده بود. »پیرمرد شتر بچه‌ را برد و ول کرد توی شترخانه و خودش هم شتابان به سوی خانه‌ راه افتاد تا پیش زنش برود. میرزا قالی که چهارنعل می‌تاخت،یکدفعه نگاه کرد و دید که شتر بچه هم خیلی نرم و تندوتیز می‌دود،گردن درازش انگار اندکی‌ هم درازتر شده بود،با آن پاهای بلند،گامهای بلند برمی‌دارد و بی‌آنکه نفسی تازه کند،شتروار گام برمی‌دارد و اسب هرچه می‌کند نمی‌تواند به‌اش برسد. پیش خود فکر کرد اگر این صدای ترسناک به گوش میرزا قالی می‌رسید،خدا می‌داند چه می‌کرد. وقتی درد به‌اش غلبه کرده و زور آورده،خودش هم‌ به‌درستی نخواهد فهمید که چه‌جوری آبستن شده؟ شولکا که تازه وارد خانه شده بود،گفت:«راستش نمی‌دانستم‌ و هیچ به ذهنم هم نمی‌رسید که شتر یک‌کوهانه ممکن است در برابر درد چنین بی‌تابی کند،اما درهرحال بچه‌اش سالم به دنیا خواهد آمد. اکنون این شتربچه بود که ناقه را به چراگاه می‌برد و برمی‌گرداند اما هنوز چیزی از شدت نگرانی میرزا قالی کاسته نشده بود. این راه میان‌بر از میان دشتها و شوره‌زاران‌ و دره‌ها و تپه‌ها می‌گذشت برای او مثل تارعنکبوت بود،ایا با راهپیمایی در یاد نگه داشته بود و یا قدرت و حسی ناشناخته داشت‌ او را جلو می‌برد او،چون شتابان می‌رفت،رفته‌رفته فاصله‌اش‌ با شتربچه بیشتر می‌شد. انگار از افتادن واهمه داشت اما وقتی‌ شولکا چاقویش را درآورد و ته دره سرازیر شد،میرزا قالی فریاد زد و تقلا کرد،شلاقش را توی هوا تکان داد و اسب را هی کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.