Skip to main content
فهرست مقالات

قصه یک رمان: «سلوک»

نویسنده:

(2 صفحه - از 30 تا 31)

کلید واژه های ماشینی : قیس، سلوک، معشوقه، عشق، نیلوفر، خانواده، مهاما، دختر، سنمار، مرگ

خلاصه ماشینی: "به روابط زن و شوهر با خود و فرزندان نقبی می‌زند و حتی‌ صحنه‌ای را مرور می‌کند که آزاده،دختر ارشد خانواده مورد خشم‌ پدرواقع شده بود آن هم به‌خاطر ازدواج با مردی که مورد پسند پدر نبود،و سرانجام به پدر خویش می‌رسد. او با خود چنین نجوا می‌کند: «برو!از این خانه برو مهتاب،به امید هیچ زلزله‌ای مباش!گور پدر قیس؛به گور برود عشق!»(ص 144) قیس فقط یک‌بار در ذهن بر معشوقه فائق می‌آید. و سرانجام قیس که ازفرط خستگی و گرسنگی به حالت نزار و گیجی درآمده است به یاوه‌گویی می‌افتد و هذیان می‌گوید؛به‌ هر در و گفته‌ای سرک می‌کشد،حتی در ذهن با مرد کافه‌چی نیز سخن‌ می‌گوید و همچون مجنونان ناله سرمی‌دهد و درآخر پشت‌ کرکره‌های بستهء کافه در تاریکی محو می‌شود و مچاله در خویش‌ درست روبروی آپارتمان عمو آصف،در پیاده‌رو روحش را به مرگ‌ می‌سپارد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.