Skip to main content
فهرست مقالات

آهنگر

نویسنده:

مترجم:

(3 صفحه - از 66 تا 68)

کلید واژه های ماشینی : آهنگری، بارپی، مادربزرگ، دکان آهنگری بارپی کار، تراکتور، چکش، سرش، سندان، جنگ، پای چوبین

خلاصه ماشینی: "بارپی در جلو بود و من که چکش به روی شانه‌ام بود،چون یک‌ سلحشور قرون وسطی که شمشیری با خود داشته باشد،در عقب او گام برمی‌داشتم. اما او درباره خود چیزی به ما نگفت،آنچه‌ به ما گفت این بود که ما باید خوب مطالعه کنیم‌ و خوب درس بخوانیم،و از شرارت و بدی پرهیز کنیم،و لباسهای گرم بپوشیم(در آن زمان ماه‌ فوریه فرا رسیده بود)بعد نشست،نمایش‌ آماتوری ما را تماشا کرد و در آخر رفت. در نظر من او معمایی‌ترین و مرموزترین مرد دنیا بود،او که اعمال قهرمانی‌ زیادی از خود نشان داده بود،چرا نباید درباره آنها حرف بزند؟آلتین‌بای پیر که فقط یک نشان گرفته‌ بود،سه روز تمام درباره جنگ داد سخن می‌راند و تا شب از حرف زدن بازنمی‌ایستاد. بعد آهی کشید(غالبا این کار را می‌کرد)مادربزرگ در میان عکسها به جستجو پرداخت، و سرانجام پاره‌کاغذی زرد از آن بیرون آورد؛گواهی مدرسه عمو کوبات بود. اما بارپی‌ چیزی نگفت:در سکوت ابزار و ادوات را در روی نیمکت کار برداشت و وارد دکان آهنگری خود شد. بارپی هرگز دوست نداشت که موقع کار کسی مزاحم او شود، ازاین‌رو فورا دل به دریا زدم و محترمانه از او پرسیدم: -استاد،چطور شما سه تانک را در آن واحد جنگ درهم‌ شکستید؟ عبوسانه گفت: -چه‌کسی این حرف را زده است؟ -روزنامه را در جلویش نگاه داشتم و گفتم: -در روزنامه نوشته‌اند. بارپی پتک را قاپید و گفت: -بله،یتیم بود و مرا«پدر»صدا می‌کرد!ظرف یک سال‌ دو پسرم را از دست دادم. روز بعد که به دکان آهنگری آمدم،دیدم که بارپی به روی‌ سندان افتاده است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.