Skip to main content
فهرست مقالات

جایی برای مردن گربه ها

نویسنده:

(2 صفحه - از 74 تا 75)

خلاصه ماشینی:

"اول یادم داد مورچه‌ها رو بکشم،هر گوشهء مغازه رو که نیگا می‌کردم پر بود از مگس و کرم،ولی اوستام می‌گفت مورچه‌ها رو بکشم. هنوز مونده بود که برسم خونه،سرم درد می‌کرد،خیال‌ می‌کردم سر گوسفند توی کیسه سیاه پلاستیکی داره نیگام‌ می‌کنه،وقتی چاقو رو زیر گلوش کشیدم،ترسیدم. جایی که اوستام دستش رو گذاشته بود،پر بود از تخم مگس،مگسها از توی سرم بیرون‌ می‌اومدن،حالم داشت به هم می‌خورد؛استفراغ کردم،نمی‌دونم‌ چی توش بود،شاید یه تیکه از روحم،سیاه و گندیده،هنوز هم‌ مورچه بود که از توی خونها بیرون می‌اومد. اون‌قدر مگس و کرم دور و برش جمع شدن که دیگه هیچی ازش دیده نمی‌شد،چشام رو بستم،سر گربه هنوز هم توی فکرم بود،چشام رو که باز کردم، فقط باد بود که داشت گرد و غبار استخوانهای تن پوسیدهء گربه‌ رو با خودش می‌برد. ولی‌ وقتی یاد اون روزا می‌افتم هنوز هم تنم مورمور می‌شه،مثل‌ اوستام کلاه سفید می‌ذارم سرم و وقت کشتن گوسفندها بوی‌ بدی می‌دم،مثل بوی لاشهء گندیده."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.