Skip to main content
فهرست مقالات

بادبادک

نویسنده:

مترجم:

(11 صفحه - از 12 تا 22)

کلید واژه های ماشینی : بادبادک، آقا و خانم سان‌بری، بادبادک هوا، آدم، خانم سان، ازدواج، خانم سان‌بری همرا‌ه آقای سان‌بری، چمنزار، پول، هفته

خلاصه ماشینی:

"اولین بار که به او بادبادک داد هفت ساله بود،و ماجرا هم از این قرار بود:یک چمنزار بزرگ در نزدیکی خانه آنها بود و وقتی هوا خوب بود خانم سان‌بری به همراه شوهر و پسرش‌ برای گردش به آنجا می‌رفت. بعد ازبه هرظهر شنبه‌ها برای آنها روز مهم هفته شده بود و وقتی آقای سان‌بری و هربرت صبح از خانه خارج می‌شدند تا برای رفتن به مرکز شهر به قطار برسند؛اولین کاری که می‌کردند این بود که به آسمان نگاه کنند تا ببینند آیا هوا برای بادبادک هوا کردن مناسب اسا یا نه. برای حرف زدن با پدر و مادرش هیچ تلاشی از خود نشان نداد ولی خانم سان‌بری حواسش بود که چشمان هربرت‌ پرواز آن بادبادک بزرگ را که بارها هوا کرده بود،دنبال می‌کند. هربرت هر روز بیشتر احساس راحتی می‌کرد،در حقیقت کم‌کم‌ داشت حس می‌کرد انگار هرگز از آنجا نرفته بوده؛مثل سگی که در سبد مخصوص خودش آرام می‌گیرد،آنجا آرام گرفت؛لذت‌بخش‌ بود که مادرش لباسهایش را برس بزند و پارگی جورابهایش را بدوزد؛بتی آشپز ناواردی بود،اوائل که همه چیز با شوخی برگزار می‌شد-مثل وقتی که آدم به پیک‌نیک می‌رود-ولی غذاهایی‌ که بتی می‌پخت قابل خوردن نبود و هربرت هم هرگز نمی‌توانست‌ این نظر مادرش را که غذای تازه از غذای کنسروی بهتر است، فراموش کند،هربرت از دیدن کنسرو ماهی دودی بیزار شده بود. آقا و خانم سان‌بری نامه‌ای برای هربرت‌ سرهم کردند که در آن هربرت برای بتی نوشت مادام که برای او یا پدر و مادرش مزاحمت ایجاد نکند از طرف او یک حواله پستی به‌ مبلغ 35 شیلینگ صبح هر شنبه به دستش خواهد رسید و این‌که‌ قسط اسباب و اثاثیه را نیز در وقت مناسب پرداخت خواهد کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.