Skip to main content
فهرست مقالات

چراغهای چشمک زن

نویسنده:

(4 صفحه - از 46 تا 49)

کلید واژه های ماشینی : راننده، سرش، خیابون، تاکسی، چراغهای چشمک‌زن، نگاه، منو، صورتش، سوار، خیابون خلوت خلوت

خلاصه ماشینی: "چند قدمی به‌ اون مغازه‌ای که می‌خواستم برم مونده بود که دیدم یه گدای فلج سر راهم سبز شد. چرا دنبالم کرده؟نکنه قاتل یا دزد باشه؟ با ترس و لرز پریدم توی داروخانه‌ای که سر راهم بود و در را پشت‌ سرم بستم و به خیابون نگاه کردم. دویدم توی یک‌ لباس‌فروشی،خانم فروشنده با تعجب به من نگاه کرد و پرسید: -اتفاقی افتاده؟ وقتی دید که زبانم بند اومده و دارم از دست می‌رم به طرفم‌ دوید: -چی شده خانم.... مثل اینکه هیچ وقت هیچ‌کس توی اون خیابون نبوده. این زشت‌ بی‌ریخت تا حالا کجا بوده اصلا؟با من چه کار داره؟از صبح کم‌ اعصابم خورد شده‌بود اینم روش!صدای راننده تاکسی منو به‌ خودم آورد: -کجا پیاده می‌شی مادر؟! سر کچلی داشت و روی گردنش‌ لک‌های قهوه‌ای بدجور تو ذوق می‌زد دوباره پرسید: -گفتم کجا پیاده می‌شید؟ به خودم جرات دادم و گفتم: -آخه گفتید مادر... پس چطور بود که با اونها درمی‌افتادم و تحملشون نمی‌کردم ولی این یکی را همه‌ جا دنبال خودم می‌بردم؟رسیدم به یه‌خیابون اصلی که حالت عادی‌ داشت خیابون آشنا بود فهمیدم کجا هستم. به خانمی که پهلوم بود نگاه کردم گفتم‌ شاید بوی اون باشه. آقای کنار دستم هم آدم‌ متشخصی بود و بهش نمی‌خورد این بو مال اون باشه. با بی‌میلی برگشتم تا بقیه پولم را بگیرم‌ وقتی یک پنجاه تومنی کف دستم گذاشت گفت: اون بوی‌گند از من بود نه از مردم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.