Skip to main content
فهرست مقالات

فرجام، او، اراده

نویسنده:

(1 صفحه - از 67 تا 67)

خلاصه ماشینی:

"در ذهن سرباز دخترش سعیده،در کنار آینه،گردن‌بند عقیق یمانی خود را دید می‌زد و مادر،آن سوتر لباسی عروس او را پولک دوزی می‌کرد. ناگهان امیدی در ژرفای قلبش جرقه‌زد:«من زنده می‌مانم!» روی دو پا بلند شد،هنوز چند قدمی برنداشته بود که به پشت روی سراشیبی تپه‌ سقوط کرد و آن سوتر کنار تخته سنگی متوقف شد. جسد را-انگار داماد خویش را-درآغوش گرفت، سر به شانه او گذاشت و با صدای بلند گریست. درد با قدرت آمده بود و پیکر سرباز را تسخیر کرده‌بود و او در آغوش جوان،به صدای بلند گریست و از درد نعره می‌زد. (به تصویر صفحه مراجعه شود) او مهدی کفاش مرد دستانش را پایین آورد و رو به‌ جمعیت با صدای بلند گفت:«می‌دانید ما در چه زمانی هستیم؟!» همه سر تکان دادند اما یکی سرش‌ را تکان نداد و خندید. یکسال بعد مرد اعدام شد و او که می‌خندید جایش را گرفت و روزی‌ رو به جمعیت با صدای بلند گفت: می‌دانید ما در چه زمانی هستیم؟!..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.