Skip to main content
فهرست مقالات

آقای دبیری

نویسنده:

(3 صفحه - از 68 تا 70)

کلید واژه های ماشینی : دبیری، مادر، تهمینه، دختر، سیمین‌دخت، تهمینه پدر با آقای رسولی، خان‌داداش، علی رضا، علی رضا و خان‌داداش، رضا و خان‌داداش به‌طرف حوض

خلاصه ماشینی:

"مهدخت که غیرت‌ بیشتری داشت پا شد،دست بچه‌اش را که دور حوض گرد خانه در حال دویدن‌ بود گرفت و در حالیکه چادرش را به‌ سرش می‌کرد،گفت:«ما رفتیم حالا ببینیم این خان داداش ما چه پروفسوری‌ می‌شن». بعد توی اتاق کنار دست پدر می‌نشست، وقتی هم غذا می‌خواست با دو دستش‌ روی زانوی پدر می‌کوبید،پدر روزنامه را را به کناری می‌گذاشت و به او غذا می‌داد، هروقت پدر توی خانه بود حق داشت‌ بیاید توی اتاق وگر نه صبح‌ها همین‌که‌ پدر از خانه بیرون می‌رفت،مادر جارو را بر می‌داشت که بیرونش کند،حالا شما تصور کنید آدم صد کیلویی را که دنبال‌ یک گربه سه کیلویی می‌کند،همین‌ که بیرونش می‌کرد پتویی که پدر روی‌ آن می‌نشست را روی حیاط می‌برد تا موهای گربه را از آن جدا کند. کباب درست کردن مادر دیدنی بود چند تا پیاز داخل گوشتهای چرخ‌کرده‌ رنده می‌کرد نمک و فلفل می‌زد،بعدش‌ هم حسابی مشت و مالش می‌داد،ولی‌ آب پیاز گوشتها را شل می‌کرد و به سیخ‌ نمی‌چسبیدند مادر آنها را به زحمت به‌ سیخ بند می‌کرد و روی منقل می‌گذاشت‌ آقای دبیری می‌آمد کنار منقل،گوشتها یکی یکی از سیخ کنده می‌شد و توی‌ منقل می‌افتاد بعد دستش را توی آتش‌ می‌کرد و گوشتها را بیرون می‌آورد سوخته‌ها را به طرف آقای دبیری پرت‌ می‌کرد و بعد نوک انگشتش را در دهان‌ می‌گذاشت و می‌گفت:«اوف!از چشم‌ شور این گربه هست که گوشتها به سیخ‌ نمی‌چسبد». حالا هم که گربه‌ تحفه خانم مرده بود و ممکن بود خودش‌ هم پسمرگش بشه برای اینکه نشون‌ بدم چقدر بامزه‌ام رفتم طرف خان داداش‌ و گفتم:«تهمینه خانم خیلی به شما میان»خان داداش که بطرف اتاقش‌ می‌رفت گفت:«اگه یک ذره خوشگل‌ بودی دلم از این حرفت نمی‌سوخت با اون سبیلهای یکی‌درمیونت»."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.