Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: عقده ادیپ من

نویسنده:

مترجم:

(7 صفحه - از 20 تا 26)

کلید واژه های ماشینی : مادر، خواب، تخت، چای، جنگ، بابا رو بیدار، خدا، رفتار، رفتار مادر با سانی حال، سر و صدا

خلاصه ماشینی:

"آن موقع که پدر خانه‌ نبود،هر بار که به مادر می‌گفتم دو تایمان می‌توانیم موقت در تخت بخوابیم و درست کردن دو تخت اسراف است،به من‌ می‌گفت استراحت در دو تخت جداگانه از نظر سلامت بهتر است؛ولی حالا این مرد،این غریبه،بدون اینکه اصلا کمترین‌ توجهی به سلامت او بکند در کنار او می‌خوابد! دیگر هیچ چیز حالی‌ام نبود فریاد زدم:«خودت‌ خفه شو!» پدر در حالی که به طرزی وحشیانه از تخت پایین می‌پرید با فریاد گفت:«چی گفتی؟!» در این لحظه مادر فریاد زد:«میک!میک!متوجه نیستی‌ بچه به تو عادت نداره؟!» پدر در حالی که دستانش را به شدت تکان می‌داد با عصبانیت گفت:«معلومه فقط به خورد و خوراکش خوب‌ رسیدی و تربیتش رو پشت گوش انداختی!دلش می‌خواد یه‌ کتک حسابی بهش بزنم!» این حرفهای او خون مرا واقعا به جوش آورد. ولی قضیه به گونهء دیگری شد؛اول از همه اینکه مادر نگران بود-من همیشه به این موضوع فکر می‌کردم که او هفده شیلینگ و شش پنی را از کجا می‌خواهد بیاورد-پدر شبها تا دیر وقت بیرون بود ولی این برای من فایده‌ای نداشت، چون مادر دیگر مرا به گردش نمی‌برد،خیلی نازک‌نارنجی‌ شده بود و به خاطر هیچ و پوچ مرا می‌زد. در یک لحظهء آنی حس کردم که این حتما مادر است‌ و اینکه به سر عقل آمده و برای همیشه دست از پدر کشیده‌ است،ولی سپس صدای بدعنقی‌های سانی را از اتاق بغلی‌ شنیدم و همین‌طور صدای مادر را که داشت می‌گفت:«آروم‌ باش!آروم باش!» و من دانستم که این مادر نیست؛پدر بود؛کنار من دراز کشیده بود،کاملا بیدار بود،تندتند نفس‌نفس می‌زد و ظاهرا از عصبانیت داشت منفجر می‌شد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.