Skip to main content
فهرست مقالات

گردن فراز

نویسنده:

(3 صفحه - از 26 تا 28)

کلید واژه های ماشینی : چن، صدای ناله، ماه‌سلطان، محله، مادرم، دختر، سیگار، خدا، ریلویل، صدای گریه ماه‌سلطان، دعوا، شرف جان، صورتش، آب، صدای گریه، اتاق پدر و مادرم، محله ریلویل، ماه‌سلطان کاری، شرف جان و پدر، مادرم و ماه‌سلطان، صداها از ریلویل، صدا از اتاق‌خواب، خواب ناله، ناله‌اش به گوش، دست لرزان پاکت سیگار، دلم نمی‌خواد دختر، پیش ماه‌سلطان، نه ماه‌سلطان، کار، خانه با ناله

خلاصه ماشینی: "دیروز گفته بود که در خواب ناله‌ نکرده است و او هم مثل من صدای ناله‌ای شنیده است که باید مال آدم‌ پیری بوده باشد؛مثلا پیرزنی چاق و چروکیده،با صورتی سفید و گوشتالود و پر از چین و موهای سیاه و سفید بلند و درهم ریخته و چشمهایی‌ که سفیدی‌شان جایش را به ترکیبی از رنگهای زرد و سرخ داده است: «چشمای خیلی غمگین،از اون چشمهایی که انگار قلب صاحبشون پر از غمه. تا مرا دید،دست راستش را با حرکتی سوگوار و نیم‌مرده چرخاند و به لحنی دردمند و صدایی خشک گفت:«اومدی بووم،1اومدی پیش ننه‌ روسیاه و بدبخت؟» هنوز به او نزدیک نشده بودم که زانوها را بالا آورد،سرش را روی زانو گذاشت و زارزار گریه کرد و در همان‌حال با دست مرا در بغل گرفت. شوهرش توی باربری کار می‌کرد و خودش که توی ریلویل قوم و خویش‌ نزدیکی نداشت،هنوز با کسی دوست نشده بود ولی می‌دانست که همه‌ زنها،حتی آرام‌ترین و سالم‌ترین‌شان،از ماه‌سلطان می‌ترسند و یک‌جوری‌ به او باج می‌دهند که هم پشت سرشان بدگویی نکند و هم برای دعوا رودرروی‌شان نایستد. فقط خود را روی قبر می‌انداخت،آن‌را بغل می‌زد:«ای‌ عزیز دلم!ای گل پرپرم!» و چندبار که بعد از ظهرها گل‌عنبر یا بچه‌هایش آمدند که او را ببرند،با حالت قهر گفت:«دس از سرم بردارین. » چیزی به کسی نگفتم،به ماه‌سلطان قول داده بودم-فقط سالها بعد به‌ مادرم گفتم که صداها از ریلویل می‌آمد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.