Skip to main content
فهرست مقالات

خنده های زیر لب

نویسنده:

(6 صفحه - از 72 تا 77)

کلید واژه های ماشینی : مادر، کنکور، جانبازی، امتحان، حسن، فریاد، جاده، صدای فریاد کریم فاطمه، خوب، پدر و مادر

خلاصه ماشینی:

"فاطمه بلند می‌گوید:"حالا صحبت را تمام کن!فقط کار کن!بنویس!" صدای اصطکاک قلم بر روی کاغذ به فاطمه آرامش می‌دهد او هم‌ می‌نویسد:"مهربان و مؤدب با پدر و مادر،شاگرد خوب و زرنگ در زبان‌ انگلیسی،هنرجوی نمونه در تک‌نواری سه‌تار و محقق در موسیقی سنتی‌ و دینی،محقق در ستاره‌های آسمان،صاحب‌نظر در کتابهای ادبی نظم و نثر داخلی و خارجی،متفکر در آیات قرآن و احادیث،صاحب‌نظر در مسائل سیاسی و اجتماعی احزاب،لبیک‌گو به اذان مسجد محله... قدم که‌ می‌زند،مغزش هم تراوش می‌کند فاطمه ورقه خطاطی شده را بالا می‌گیرد و زمزمه می‌کند: "خنده‌های زیر لب عشوه‌های پنهانی‌" می‌داند اگر کلمه‌ای از خلسه خود بگوید کریم بحث را به دست می‌گیرد و در آخر با جملاتی بی‌ربط قلبش را مکدر می‌کند و نور چشمک‌زن را هم‌ خاموش. فاطمه آن زمان فکر می‌کرد اگر ناه را به مسئولین بدهد و بگوید همسرش جانباز انقلاب است ولی حاضر نیست کارت جانبازی بگیرد،یا اینکه بگوید همسرش دانشجوی صدمه دیده از ساواک است و گواهی‌های مبارزاتی‌اش را نشان بدهد و بگوید تمام عشق این جانباز قبولی پسرش در دانشگاه جمهوری اسلامی است تا عقده‌ای که ساواک‌ از بیمار کردن او در دلش کاشته بیرون بریزد و به آرامش برسد،مسئولین‌ تجدید نظر می‌کنند. با هیجان به دنبالش می‌رود در می‌زند می‌خواهد وارد بشود که‌ یکی از منشیها از راه می‌رسد و با اشاره انگشت که یعنی باید سکوت کند مؤدبانه مادر را بیرون می‌کند و در را می‌بندد. پسرم می‌گوید خیلی شانس آورد که رتبه چهار هزار آورد حالا مطمئن‌ است نمی‌تواند پشت کنکور بماند و با این حال پدر درس بخواند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.