Skip to main content
فهرست مقالات

مرگ رنگ

نویسنده:

(2 صفحه - از 78 تا 79)

کلید واژه های ماشینی : نرگس، سیب، سلیمان، تخت، بهاره، نفس، زمین، بهادر، بهاره و سوسن کف اتاق، خدا

خلاصه ماشینی:

"سوسن زودتر از همه خودش را رساند به تلفن،بعد، همان‌طور تلفن به دست داد زد: "نرگس ماندگار،تلفن!" کتاب را بست و انداختش روی طاقچه،سیب توی دستش بود. آرام زمزمه کرد:"یعنی،کیه،مامان اینا که تازه‌ زنگ زدن!" گوشی را گرفت توی دستش و نگاهش خیره ماند به جای دندانهایش‌ روی سیب:"الو!" -... نگاهش چسبیده بود به جای دندانهایش روی‌ سیب،زانوهایش تا خورد و آمد روی زمین،کمرش را تکیه داد به دیوار،سیب‌ را دست به دست کرد،عرق کف دستش را گرفت و آن را ستون پیشانی کرد. و مردم و پاهاشان آنجا بودند،بالای سر او و سنگینی،ریخت توی مغزش و رفت توی گلو و سینه‌اش و نفسش تنگ شد، ترسید،دهانش را باز کرد و خواست فریاد بزند که صدای پاها ریخت توی‌ دهانش و گرهء تنش کور شد و دستش بالا نیامد و چشمهایش باز بود و انگار نبود و همه جا سیاه بود و زمان به قیامت رسید انگار."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.