Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: ماهی آزاد

نویسنده:

(3 صفحه - از 29 تا 31)

کلید واژه های ماشینی : بیابان، مغازه، سفر، عکس، ماهی آزاد، ماشین، تخت، فکر، خبر، جنگ

خلاصه ماشینی:

"-اینا اینجا چه می‌کنن؟ -مگر نگفتم دایی غلامرضا چی گفت؟ با این حساب می‌فهمم،رفتنی‌ام. توی جاده تمام حواسم پیش مرتضی است:چرا از دست ما فراری است؟در این بیابان چه دیده که به آن پناه آورده. اوایل فکر می‌کردیم یک زندگی زاهدانه‌ای‌ را شروع کرده،بردیه از دنیا و باقی،همان‌طور که چند سالی نقش یک فرمانده‌ جنگ را بازی کرده بود. پرسید:حالا چی شده؟ گفتم:پسرم دارد از دست می‌رود. متعجب گفت:سلام پدر اینجا چه می‌کنی؟ گفتم:ای نامرد باید خبرت از دیگران بگیرم. موقع خداحافظی گفتم: -با این حساب اگه بگم بیا بریم خونه معلوم که نمی‌یایی. مقصر کیست نمی‌دانم؟نزدیک مغازه که می‌رسم سرعتم را کم می‌کنم‌ و مثل هزاران مسافری که در تاریکی شب توی بیابان سوسوی چراغی را از دور می‌بینند و از خود می‌پرسند اینها اینجا چه می‌کنند؟من هم از خودم‌ می‌پرسم واقعا پسرم در این بیابان چه می‌کند؟"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.