Skip to main content
فهرست مقالات

دو سرباز

نویسنده:

(4 صفحه - از 52 تا 55)

کلید واژه های ماشینی : گروهبان، ننه، خدا، عطشام، آب، مگه، ماء، تیر، تف به روت گروهبان، زمین

خلاصه ماشینی:

"گفته گلولتونم‌ تموم شد الکی اسلحه رو بگیرین طرفش؟!گروهبان عبدی در این مورد چیزی به ما نگفته. فکر کنم دیگه داریم به بچه‌ها می‌رسیم. اگر این جنگ نبود الان داشتم رو زمین کار می‌کردم. اگر قرار بود هر دفعه که می‌گی عطشام،آبت بدم تا الان هم قمقمه منو خالی کرده بودی هم مال خودت رو. یک وقت رفتیم طرف شما حتما هوامو داری مگه نه؟. به حق آقا غریب امام رضا، برسیم پیش بچه‌های خودمون نذر می‌کنم هر سال این موقع برم زیارت‌ حضرت معصومه. اون وقت کولم می‌کنی و مثل‌ قدیم،میدما که مردم رو شتر می‌رفتن کربلا،نجف،سامرا،منم سوار تو تا خود کربلا می‌رم. حالا بچه‌ها هیچی اونا رو یک جوری دست به سرشون می‌کنم ولی مرتضی؟ امان از دست مرتضی. یکی از همشهریات این کار رو کرده یا نه؟بیچاره ننم همه مرغ و خروساشو فروخت برن کربلا. حقته همین‌جا بذارم زمین با سنگ و قنداق بزنم اون‌ کی پاتم چلاق کنم تا تو باشی دیگه جیب زوار آقارو خالی نکنی. مرتضی اون اولاش‌ هی بی‌خودی تیر در می‌کرد به جون منم قسم می‌خورد یک چیزی دیده. ولی جون من یادت نره اون گروهبان بی‌پدرتون روی دیدی یک‌ مشت بخوابون تو پوزه‌اش. با قنداق‌ اسلحه یا سنگ؟ننه بلقیس غیر اون گوساله همین یک پسرو داشت که‌ اونم زدین کشتینش. باید بیفتی دست و پای مرتضی که اونم فکر نکنم ندید بگیره. اگر یک وقت زد و این جنگ تموم شد،اون‌وقت شما هی دراز،دراز بیاین جلومون گرد و خاک کنین و مام هیچی نگیم؟بالا غیرتن خودتون‌ بودین چی کار می‌کردین؟حالا من هیچی."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.