Skip to main content
فهرست مقالات

مرد قهوه چی

نویسنده:

(2 صفحه - از 76 تا 77)

کلید واژه های ماشینی : مرد قهوه‌چی، مرد قهوه، طوطی، داستان، پیر مرد، دختر، ازدواج، اسم، قهوه‌چی جوان، پیر مرد قهوه

خلاصه ماشینی:

"ولی پس از چند ثانیه گفت: -لطفا اشتباه منو ببخشید،آخه می‌دونید،شما خیلی شبیه آخرین باری هستید که من پدرتون رو دیدم،لطفا دو تا قهوه بدین،یکی تلخ،یکی شیرین. پیر مرد قهوه تلخ را برداشت و کمی بو کشید و گفت: -طوطی پدرت کجاست پسرجون؟ با شنیدن این سؤال،پسرک از پشت پیشخوان جلو آمد و با تعجب پرسید: -مگه پدر من طوطی داشت؟! من و اون مدت زیادی باهم آشنا بودیم ولی من‌ نمی‌تونستم به سؤالاش جواب بدم برای همین گفتم که تمایلی ندارم تا در رابطه با داستانهام توضیحی بدم ولی اگه دوست داره می‌تونم کسی رو بهش معرفی کنم تا به سؤالاتش جواب بده. اونم عاشق شده بود ولی دوست نداشت که با ازدواج با پدرت،زندگی‌ شما رو بهم بریزه برای همین آرزو کرد که کاش میشد شرایطی باشه که‌ اون هم بتونه از سخنان پدرت لذت ببره و هم مانعی برای زندگی شما نشه. پیر مرد رفت و قهوه‌چی جوان غذای طوطی را آماده کرد ولی طوطی‌ سفید مرده بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.