Skip to main content
فهرست مقالات

حلقه نقد: ولنگاری در همه چیز؛ نقد مجموعه «ولنگاری» نوشته صادق هدایت

خلاصه ماشینی:

"این داستان ماجرای شاعری امروزی است که شاعران کلاسیک با او مخالفت می‌کنند و کارهایش را بی‌ارزش می‌دانند تا اینکه روزی مریض‌ می‌شود و در رختخواب می‌افتد. یعنی به کار بردن انواع و اقسام ترکیبات،جملات و کلماتی که اصلا داستانی نیستند به‌ قول خودش،شاید خواسته طنزی بنویسد،و هرچه استعداد و معلومات داشته، برای نوشتن این طنز به کار برده است. شرح و توضیح مقدمه دربارهء اینکه این شاعر چطوری بوده؟دیگران‌ جطوری بوده‌اند؟نظرشان نسبت به شاعر چه بوده؟ داستان تازه از آنجا شروع می‌شود که شاعر می‌خواهد کتابش را چاپ‌ کند و چاپ نمی‌شود و سالها می‌گذرد. در آن روز که قرار بوده همه کنار هم جمع شوند،مورخ گروهی که به‌ سمت چپ رفته‌اند،می‌رود بالا و مثل یک روشنفکر(با اینکه اتهام متوجه او بوده؛چون اسناد و مدارک را او در رودخانه انداخته است)می‌گوید:«مدارکی‌ که شما دارید،ارزانی خودتان. مرد به آنها می‌گوید: «اینجا که می‌بینید مثل خرابه شده،از بهشت خداوند قشنگ‌تر بود خدا ]نعوذ بالله‌[حسودی‌اش می‌شود و ابری را می‌فرستد و سیل می‌آید،اینجا را ویران می‌کند و به این روز می‌اندازد. یعنی همان درختهای سر به آسمان کشیده و پرمیوه و آن‌همه سرسبزی‌ برمی‌گردد؛و جوانها هم به مد روز آن زمان درمی‌آیند ابری به آسمان می‌آید و این سه جوان که نمی‌دانند چه بالایی قرار است سرشان بیاید،فرار می‌کنند و می‌آیند تهران. هدایت مدام عناصر واقعی را وارد کار می‌کند تا به اصطلاح طوری منظور خودش را بفهماند، که مثلا در کشورهای همسایه،گوسفندها زندگی‌شان در ساختمانها و آسمانخراشها می‌گذشته،ولی چون دوالپا روی گردن اینها بوده،همه بدبخت‌ و بیپچاره بوده‌اند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.