Skip to main content
فهرست مقالات

سلام بر تو

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : جاده، روستا، مادر، انگشتانش، مرد، حس، گودال، شهر، جوان، نوک انگشتانش

خلاصه ماشینی:

"داستان سلام بر تو اصغر استاد حسن معمار (تصویرتصویر) آخرین دیوار کاهگلی روستا که تمام شد،دستهایش را به‌ اطراف چرخاند،چیزی در اطرافش حس نکرد؛فقط صدای باد بود و خش‌خش برگها در زیر پا و زمزمهء ملایم رود که با فاصله از کنارش می‌گذشت. یادش آمد که دیروز وقتی با مادر پشت‌ خرمن‌کوب راه افتاده بود تا گندمها را از زمین جدا کند،نوک‌ انگشتانش زخم شده بود. و به جهتی که فکر می‌کرد راه فرعی روستا از آنجا تا کنار جادهء اصلی کشیده شده،قدم گذاشت. دیگر از دیدن این‌ همه سختی که مادر بعد از اینکه پدر از دنیا رفت،می‌کشید تا اموراتشان بگذرد،خسته شده بود. باز صدای باد شنید و خش‌خش برگها در زیر پا و زمزمهء ملایم رود که می‌گذشت. فکر می‌کند امروز رحمان زودتر از او از خواب بلند شده و بیرون رفته. فکر می‌کند شاید رحمان خواسته قبل از اینکه او بیدارش کند،برای اولین‌بار،خود را زودتر به سر زمین‌ برساند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.