Skip to main content
فهرست مقالات

داستان ترجمه: یک جوک ناجور

نویسنده:

مترجم:

(3 صفحه - از 41 تا 43)

کلید واژه های ماشینی : رعیت، پلیس، جوک ناجور، مرد، بازجویی، قدکوتاه، آن‌دو، قدبلند، رئیس‌پلیس، خبر

خلاصه ماشینی:

"دختر هم به چهرهء به گود نشستهء مرد قد بلند اشاره کرد و گفت:«قیمت همه‌چیز بالا می‌رود ولی دنگ‌ژیائوپینگ‌ هرگز رشد نمی‌کند. » مرد قدبلند درحالی‌که برق از چشمانش پریده بود با دست ضربهء سیلی‌ مانندی به زانوی خود زد و با فریاد گفت:«لعنت!من هرگز اسم دنگ‌ ژیائوپینگ را نشنیده‌ام. پلیس کچلی که مسئول گروه بازجویان بود،پرسید:«دقیقا چه گفتید؟» رعیت قدبلند گفت:«ما گفتیم قیمت همه‌چیز بالا می‌رود،ولی رئیس‌ (تصویرتصویر) ما هرگز تغییر نمی‌کند. رئیس دست خود را تکان داد تا حرف آنها را قطع کند،گفت:«یعنی‌ شما هنوز هم از اقترایی که به رئیس-دنگ زده‌اید،سلب مسؤلیت‌ می‌کنید؟با این حساب من چگونه می‌توانم اجازه بدهم که شما بروید؟ رفتارتان هنوز اشتباه است. حالا ببینیم باز جرئت‌ می‌کنید این‌قدر خلاق باشید؟» رعیت کوتاه‌قد درحالی‌که پاهای خود را محکم بر زمین می‌کوبید با فریاد گفت:«من برای آبا و اجدادت هم جوک می‌سازم،لو-کوتوله»و در این لحظه چهار مأمور پلیس به طرف آن‌دو رعیت رفتند،آنها را گرفتند و کشان‌کشان از آنجا بردند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.