Skip to main content
فهرست مقالات

لطایف الحکایات

نویسنده:

(1 صفحه - از 2 تا 2)

خلاصه ماشینی:

"لطایف‌ الحکایات جلال توکلی 1-یک نویسنده که خیال می‌کرد معروف شده،در خانه‌اش را به روی همه‌ بست و نشست پای تلفن از بی‌بی‌سی یا رادیوی آمریکا بهش تلفن کنند. بعضی دیگر هم عقیده دارند که دق کرده است. 2-یک نویسنده تصمیم گرفت از دردهای مردم بنویسد. 3-یک نویسنده خیلی دلش می‌خواست عکسش را توی روزنامه چاپ‌ کنند و معروف بشود. » بعد،با اظهار نظرهایی که در این نشریه و آن نشریه کرد و ژستهایی که‌ گرفت،خنده‌دارترین آدم،بین مردم شد. اولی:«بنده می‌خواستم رومانی بنویسم درباره یک اختلاس کلان تو شهرداری. وقتی که خوب فوت و فن‌ اختلاس را یاد گرفتم،برم کتابمو بنویسم. » دومی:«منم می‌خواستم کتابی بنویسم تو مایه‌های آزادی. گفتم بهتره‌ اول دزدی کنم،تا شماها دستگیرم کنید بعد که حبسو کشیدم و آزاد شدم،آزادی را حس کنم،و برم کتابمو بنویسم. 14-یک نفر ادعا کرد:«پنبه دیگر قدیمی شده. دیگر باید با روزنامه سر برید» 15-یک نفر گفت:«اگه مردم نان شب ندارند که بخورند..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.