Skip to main content
فهرست مقالات

طوقی

نویسنده:

(5 صفحه - از 33 تا 37)

کلید واژه های ماشینی : طوقی، فوزی، عادل، زیره، گلاب، سیگار، زاغو، آب، جبوری، جواب، نزدیکای، ننه عادل، رئیس پاسگاه، نگاهش، سکوت، دور، خبر، شش، هانی، زیره گلاب، صدای زاغو از دور، سلام‌ات زیره، فوزی دلش، هانی بوی سیگار، چشمان گلاب، فوزی سرش، جوابم نداد زیره، نه زیره، زاغو صدایش، سکوت کردی زیره

خلاصه ماشینی: "حالا طوقی شده‌ بود نقطه‌ای در دل خورشید جبوری خود را کشانده بود پشت‌بام و با سوت،همراهیش می‌کرد،نگاهشان که به هم گره خورد،دستی تکان‌ داده و چشم دوخته بودند به طوقی که پشتک زنان تا نزدیکای بام،بازی‌ کرده و به شورشان می‌کشید. چشمانش را دوخته بود به‌ چشمان فوزی که زنبیل خوراکی را روی سر جابه‌جا می‌کرد. مثل همیشه فرمان‌ شکستهء ماشین را گرفته بود دست و با دهانش شروع کرده بود بوق زدن، نزدیکای راضو که رسید،نفس‌نفس زنان ایستاد. نزدیکای پلی که سر می‌خورد دل‌ باغ،فوزی صورتش را با مینار پاک می‌کرد که راضو رسی:«می‌خواستم‌ بگم اگه به شماها نگفته،پس به کی گفته؟» صدای به بغض نشسته فوزی دلش را لرزید. هاشیمه زیر چشمی راضو را پایید که کز کرده بود نزدیکای درخت کنار،پیش نخل را که به تنور ریخت،آتش‌ تنور ترساندش،راضو خندید. صدا ام‌ هاشم را به خود کشاند:«کاش رفته بود خونه زیره گلاب... نزدیکای درختان توتی که سر کرده بودند به هم چشم دوخته بود خانه‌ام هاشم. فوزی دلش به هم ریخته بود:«چشم‌ به راه گم‌شده خوم موندم بنده خدا» زاغو چرخی به دور درخت کنار زده بود:ننه عادل زود برو... » عادل گفت و رفته بود نزدیکای هانی که سر می‌خورد حوالی نخلهای‌ پشت سنگر،با اشاره سر خواسته بودش رفت. راضو پیراهن عادل را که در حال رفتن به طرف هانی بود گرفت: «آخرش می‌خوای چکار کنی؟» خنده‌اش گرفته بود. می‌گن -رئیس پاسگاه در راه پشت سر خود بسته بود. رئیس که دور شده بود جبوری صدایش کرد:ننه عادل... صدای گریه‌اش که بلند شد فوزی بغض کرده دور شده بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.