Skip to main content
فهرست مقالات

چند داستانک

نویسنده:

(1 صفحه - از 34 تا 34)

کلید واژه های ماشینی : صلوات ،کمرها ،تکان داد ،تکان ،یک‌لحظه ،کل می‌زدند ،یک‌دست ،دومی

خلاصه ماشینی:

"سربازان،مردم شهر را کشانده بودند به آنجا، پشت سر نظامیان عالی‌رتبه و خانواده‌شان که‌ چشم به مجسمه داشتند و منتظر فرمانده بودند که آرام‌آرام با قدمهای شمرده در حالی‌که‌ دو آجودان،در دو طرف،همراهی‌اش می‌کنند، بیاید،روبه‌روی مجسمه بایستد و بعد همه یک‌ دست را تا مقابل صورت بالا ببرند و«های» بکشند. خواست بلند شود که دومی چای ریخت و به نور تجل قسم‌ خورد و سومی یا چهارمی و یا شاید هم پنجمی‌ بود که از مردانگی و همت بلندش گفت و گفت‌ که چشم بچه‌هایش به دست اوست. حرف از تک‌سوار عرب را پیش کشید که او هم‌ مال پیشش با بال مگسی برابری می‌کرد و از خودش گفت که ثروت دنیا چرک کف دستش‌ است و همه بر جمال خاتم صلوات فرستاده‌اند و دود سیگارشان را به هوا و او همچنان در پیله‌ای که دورش می‌تنیدند دست و پا می‌زد که باز از جوانمردی و آوازه شهر و دیارش‌ گفتند و گفتند و گفتند و او در خود پیچید و پیچید و پیچید..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.