Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: تونی تاکیتانی

مترجم:

نویسنده:

(8 صفحه - از 46 تا 53)

کلید واژه های ماشینی : تونی تاکیتانی، زن، تونی تاکیانی، ژاپن، همسرش، شوزابورو، شوزابورو تاکیتانی، دختر، ازدواج، فکر، پول، شوزابورو تاکیتانی شایستگی پدر، همسر تونی تاکیتانی، روز تونی تاکیتانی، تونی تاکیتانی به‌معنای سر، کار تونی تاکیتانی، زندگی، تونی تاکیتانی زن، زندگی تونی تاکیتانی، پدر و مادر تونی تاکیتانی، دست تونی تاکیتانی، خانه تونی تاکیتانی، تونی تاکیتانی به‌آن زن، لباسهای همسرش، تونی تاکیتانی به اتاق، شوزابورو و تاکیتانی، احساس، کار، نگاه، نام تونی تاکیتانی

خلاصه ماشینی: "آن ژاپنی دیگر که یک افسر ارشد بود و در حالی‌که خیابانهای شانگهای را که در فاصله‌ای دور در حال محو شدن بودند، نگاه می‌کرد با خود اندیشید:«زندگی؛ هرگز آن را درک نخواهم کرد. آن دختر به‌طور پاره‌وقت برای‌ یک شرکت چاپ و نشر کار می‌کرد و به‌ دفتر کار تونی تاکیتانی می‌آمد تا تصاویر نقاشی شده را از آنجا ببرد. هر روزی را که دختر به فکر کردن می‌گذراند برای تونی تاکیتانی گذراندن یک روز دیگر در جهنم بود. وقتی برای‌ ماه عسل به اروپا رفتند همسرش در آنجا آنقدر لباس خرید که تونی تاکیتانی حیرت‌ کرد. بعد از مراسم‌ خاکسپاری،او خودش را در آن اتاق که به‌ شکل کمد درآورده شده بود حبس کرد و تمام روز را با خیره شده به ردیف لباسها گذراند. البته او آن قسمت از این تقاضا را که مربوطه به مرگ همسر او بود می‌فهمید و نیز اینکه همسر او کلی لباس از خود باقی گذاشته است. اما حالا آنچه در برابرش بودند سایه‌هایی چروکیده بودند که‌ زندگی از آنها گرفته شده بود و مدام رو به‌ پژمردگی می‌گذاشتند و فاقد هرگونه معنا و مفهوم می‌شدند رنگهای آن لباسها مانند گرد برخاسته از گلها در فضا می‌رقصیدند و بر چشم و گوش و بینی‌اش می‌نشستند. آن اتاق پر از لباس در خانه‌ تونی تاکیتانی یادش آمد و آهی کشید با خودش فکر کرد:«یه عالمه لباس شیک، او کمده را بگو؛از تمام آپارتمان من هم‌ بزرگ‌تر بود. » سرانجام تونی تاکیتانی تمام چیزهایی را که از همسرش باقی‌مانده بود داد به یک‌ دلال لباسهای دست دوم تا با خود ببرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.