Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: شهر بدون مرگ

نویسنده:

مترجم:

(3 صفحه - از 54 تا 56)

کلید واژه های ماشینی : سام، داستان، مزرعه، جنگل، برنینگ کریک، مرد، گورستان، صدای پچ‌پچ، شهر بدون مرگ، برنینگ کریکت

خلاصه ماشینی:

"با اینهمه در زندگی تنها چیزی را که واقعا احساس می‌کردند این بود که‌ به همدیگر محتاج هستند و چیز دیگری‌ برایشان اهمیت نداشت. سام می‌دید که عشق‌ همیشگی‌اش دارد به آرامی از دستش‌ می‌رود و تنها کاری که می‌توانست انجام‌ دهد این بود که با حرت نظاره‌گر باشد و یک صبح غم‌انگیز دیگر ماری از خواب‌ بیدار نشد. ولی سام دیگر اصلا نمی‌توانست بدون ماری در آن شهر زندگی‌ کند. سوار بر اسب به طرف یکی از اهالی رفت و از روی‌ کنجکاوی پرسید:«ببخشید آقا،می‌شود لطفا به من بگید گورستان کجاست؟» مردی که سام از او سؤال کرده بود، چهره‌ای آفتاب‌سوخته داشت و سالم و قوی به نظر می‌رسید. پچ‌پچهای‌ زیادی از طرف سیاهی شنیده می‌شد که‌ مثل صحبت کردن به نظر می‌رسید،ولی‌ سام نتوانست آنها را بفهمد. از آن روز به بعد هرروز مثل روز قبل شد، او در مزرعه سخت کار می‌کرد و بعد به‌ رستوران می‌رفت تا شام زیاد دیگری‌ بخورد و همان‌طور که هفته‌ها پشت‌ هم می‌گذشت هیکل لاغر سام رشد می‌کرد و بیشتر و بیشتر چاق می‌شد. » از آنجایی که سام مرد خوش‌قلبی بود و با اینکه وحشت‌زده و خسته بود و دل درد بدی داشت ولی می‌دانست که باید کاری‌ انجام دهد. چند روز بعد سام تصادفا به یک شهر کوچک در کنار یک معدن بزرگ برخورد کرد و فورا پیش کلانتر رفت و داستان‌ هولناک را برایش تعریف کرد. همیشه این مطلب به یاد سام‌ بود که واقعا برای فرار از مرگ راهی وجود ندارد،و آدمی تا زمانی زنده است باید هرروز زندگی کند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.