Skip to main content
فهرست مقالات

آقا بزرگ

نویسنده:

(3 صفحه - از 57 تا 59)

کلید واژه های ماشینی : بهشت، آقا بزرگ، حاجی شربتی، لبهای، نقاشی، رنگ، سرفه، نفس، حاجی شربتی دستش، شبیه

خلاصه ماشینی:

"هر دفعه هم آن سفیدپوشی که من حاجی شربتی صدایش‌ می‌کنم می‌آید می‌نشیند درتس این جلو و سئوالهای همیشگی‌اش‌ که: -آقا بزرگ آن شعری که دیروز یاد گرفتی را بخوان. حاجی شربتی گفت بهشت رو برام نقاشی کنم گفتم من نقاشی‌ بلد نیستم. چند بار و اینقدر که پایین دیوار همه پر از صورت سرفه‌ها شده است. به حاجی شربتی گفتم:اگر بهشت رو کشیدم می‌گذاری برم‌ پیش بی‌بی؟ حاجی شربتی گفت:مگه دفعه قبل بهش نگفتی من بابات‌ نیستم؟بابات رفته بهشت؟باز می‌خواهی اذیتش کنی؟آدم که به‌ دخترش نمی‌گه بی‌بی! دهان حاجی شربتی مثل ماهی افتاه بر خاک بازوبسته می‌شود فریاد می‌کشد. می‌گوید:حاجی چه کار کردی با شربتت؟ صورتش مثل پولکهای صدفی رنگ ماهی‌ها صاف و براق است. می‌گویم حاجی شربتی شربت تو را به خدا شربت یا چیزی شبیه به این. حاجی شربتی می‌گوید:دیگه چی بکشی آقا بزرگ؟ می‌گویم:می‌خواهم فریاد بکشم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.