Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: آخرین چهارشنبه زرد و سرخ

نویسنده:

(3 صفحه - از 52 تا 54)

کلید واژه های ماشینی : خاک، متوسلیان، جسد، قلب، تپه‌ها، حفره، بدن، خاکریز، زمین، اسلحه

خلاصه ماشینی: "چشمهایش را تنگ‌ کرد:روی کمرکش تپه‌ها هم خبری نبود. گوشهایش را به دنبال امتداد صدا تیز کرد: صدای تپیدن قلب از جسد مرد می‌آمد. آهسته سرش را بلند کرد و خودش را به طرف سینه دکتر کشاند. قلب از بدن جدا بود!قلب را، بی‌هیچ مانعی در دست گرفت و بلند کرد. روی‌ تابلو نوشته شده بود:«سردار رشید اسلام، سرلشکر جاوید الاثر،حاج احمد متوسلیان. بعد خیز برداشت و به یک‌ ضب،دست مرد را پیچاند و اسلحه را از پشت او بیرون کشید و به دست گرفت. اسلحه هنوز دست‌ متوسلیان بود. متوسلیان هنوز نگهبان را نشانه رفته بود. » صدا باز فریاد زد:«نفهم!دزد و با رگبار می‌زنن؟شب عاشورایی،چه غلطی کردی؟ ببین زنده‌س یا نه؟» نگهبان دوید و به جلو متوسلیان رفت و به بدن هنوز ایستاده‌اش نگاه کرد. خون سرخی که از بدن متوسلیان جاری‌ بود و بر زمین می‌ریخت،نور چراغ تفنگ‌ را می‌بلعید و فرو می‌داد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.