Skip to main content
فهرست مقالات

داستان کارت پستال

نویسنده:

مترجم:

(5 صفحه - از 28 تا 32)

کلید واژه های ماشینی : مادر، پست، کارت‌پستال، قهوه‌اش، سیگار، دختر، رنگ، سفید، ایستگاه قطار، شروع

خلاصه ماشینی:

"داستان کارت پستال نوشته هاینریش بل ترجمه ضیاء الدین ترابی صبح،وقتی پسر در اولین روز تعطیلی‌اش‌ در خواب بود،یک کارت پستال برایش‌ رسید،و مادر فکر کرد چیز مهمی نیست. مادر با عجله از وسط ساختمان گذشته‌ بود و پیش از آنکه به آشپزخانه برود،کارت‌ پستال را انداخته بود روی میز. وقتی مادر برگشت،پسر هنوز خواب بود و کار پستال سفید رنگ کوچک،افتاده‌ بود همان‌جا روی میز. مادر زنبیل خریدش‌ را روی میز گذاشت و کارت پستال کوچک‌ را که رویش کلماتی تایپ شده بود، برداشت. پسرش نشست و گفت:«عجب‌ خوابیدم!» و مادر فکر کرد که حالش بهتر شده‌ است. پسر هنوز چشمش‌ را دوخته بود پایین و خیره شده بود به‌ فنجان قهوه که الان داشت شیر داخل آن‌ به رنگ قهوه‌ای صاف و روشنی در می‌آمد. تنها چیزی‌که این کارت پستال را از بقیه کارت‌ پستالها متمایز می‌کرد شماره 846 بود؛و مادر می‌دانست که اکنون همه چیز مرتب‌ است،و هیچ اتفاقی نمی‌تواند رخ بدهد،چرا که در اداره پست و یا هر جای دیگری‌ که نام پسرش را ببرند،این شماره نیز در کنارش خواهد بود. این کارت پستال‌ کوچک سفید رنگ،و این تکه کاغذ پست‌ ارزان قیمت ناقابل که حتی چاپ آن هم‌ هزینه چندان زیادی نداشت،بدون هزینه‌ پستی،به در خانه او ارسال شده بود،و مفهومی نداشت جز نوشته ناخوانای روی‌ آن‌که به خط سرگرد بود،یعنی کارمندی‌ که آن را در دفتر ثبت کرده بود،و نیز خط خرچنگ قورباغه دیگری که آن را در دفتر کل ثبت کرده بود. تازه در این موقع بود که پسر فکر کرد زمان رفتنش فرا رسیده است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.