Skip to main content
فهرست مقالات

داستان ترجمه: قاتلی در کلیسا

نویسنده:

مترجم:

(3 صفحه - از 18 تا 20)

کلید واژه های ماشینی : جنگل، جاده، درشکه، زن، ارواح، قاتلی در کلیسا، مردم، درشکه پر، داستان ترجمه، رستوران‌دار

خلاصه ماشینی:

"بنابراین،پیش خودش فکر کرد چقدر خوب‌ است که جایی را پیدا کند تا پلکی روی هم بگذارد. کشاورز گفت:«ببین،از اینجا تا رداسپرنیگ‌ هیچ جایی نیست!» بعد یک جاده باریک گل‌آلود را از جاده اصلی جدا می‌شد و پر از انبوه خارهای جنگلی بود نشان داد:«این راه،میان بر است. » جو پرسید:«چرا؟» پیرمرد کشاورز،آب تنباکوی دهنیش را روی بوته‌ها تف کرد و گفت:«چون همه می‌گن این جاده پر از ارواح است. پیداکردن جایی در عمق جنگل!این‌ خودش او را به حد کافی،به فکر کلیسا رفتن،در روزهای یکشنبه‌ ترغیب کرد. رستوران‌دار،همان‌طور که یک فنجان قهوه داغ،برای‌ جو می‌ریخت پرسید:«آقا،خوب هستید؟!» جو به سرش ضربه‌ای زد و داستان روحی را که در کلیسا دیده بود برایش تعریف کرد. او از اینکه مردم شهر او را طرد کنند خیلی‌ ترسید،به خاطر همین،نوزادش را کشت و در وسط جنگل جایی‌ که هیچ‌کس نتواند آن را پیدا کند دفن کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.