Skip to main content
فهرست مقالات

خلوت

نویسنده:

(2 صفحه - از 70 تا 71)

کلید واژه های ماشینی : خلوت، تفرش، پیر، مادر، انوشه، خدا، سید محمود در کوچه‌های تفرش، قلب، سید محمود پسر معزالسلطنهء تفرشی، درد

خلاصه ماشینی:

"فرصت سبز خلوت یوسف نیک‌فام‌ ایرج از خواب که برخاست،پدر رفته بود. رؤیاها با او چه کرده‌اند؟چه گذشته بر پیرمرد؟ ایرج با خود اندیشید؛چه باید کند؟کجا برود تا مگر اثری از پدر بیابد؟سراغش را از که بگیرد؟چه کند تا شاید اثری از آن پیرمرد حقیقت‌جو بیابد؟چه کند با روح بی‌قرار پدر؟روح سرگردانی که تشنه دانستن است و خدمت به مردم کشورش. خدا نکند!در این سرمای سخت استخوان‌سوز چه چیزی او را وادار به رفتن کرده است؟به که بگوید؟ -پدر!این چه کاری است که با من می‌کنی؟ به اتاق خواهر نزدیک شد و به آرامی در زد:انوشه!انوشه جان! -مادر!پدر را صدا نکردید؟ -دخترم!پدرت نماز را که خواند،حرکت کرد. ایرج سکوتش را شکست:مادر!کجا رفت؟به شما چیزی‌ نگفت؟ -گفت می‌رود خلوت کند. خدایا این درد از من چه می‌خواهد؟نشانه چیست؟ خدایا اندکی تسکین!من به اختیار خود به تفرش نیامده‌ام. و باز ترنم‌آوازی پیر و خسته و قدمهای لرزان و خسته سید محمود در کوچه‌های تفرش."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.