Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: مرد و دریا

نویسنده:

(3 صفحه - از 43 تا 45)

کلید واژه های ماشینی : دریا، قایق، ویلا، نور، آب، عمو نوروز، چشم عمو نوروز، ویلا سر قایق، دور، موتور قایق روشن

خلاصه ماشینی:

"چند لحظه‌ به خط و خال زیبای او چشم دوخت و با خود اندیشید:«اگر این پلنگ جان داشت، هرگز اجازه می‌داد کسی این‌گونه با شأن و شخصیت او بازی کند؟» سپس،سرمست و مغرور،هردو پایش‌ را روی گردن بی‌روح حیوان گذاشت و صدایش را کلفت کرد و گفت:«حالا که‌ اسیر ارادهء من شدی. موجها پشت سرهم می‌آمدند و پس از برخورد به‌ ساحل،دوباره برمی‌گشتند و در این بین،هر موجی که می‌آمد با برخورد به قایق تفریحی‌ او که اکنون در چند قدمی‌اش قرار داشت. ابرها همه‌ آسمان را پوشانده بودند و صدای غول‌آسای‌ رعد به همراه نور خیره‌کننده برق،جهنمی‌ حول‌انگیز را در پیش چشمان او به نمایش‌ گذاشته بودند موجها لحظه‌به‌لحظه، غرنده‌تر و سهمگین‌تر می‌شدند و آن‌گاه که‌ به بدنهء قایق می‌خوردند او را تا مرز واژگونی‌ پیش می‌بردند و او در آن حال،به لبهء قایق‌ چنگ می‌انداخت و به هر مکافاتی بود، خودش را نگه می‌داشت. ناگهان به یاد فندکی افتاد که توی‌ جیب شلوارک او بود آن را درآورد و روشن‌ کرد و پیش ازاین‌که قایق از کنار او بگذرد آن را مثل آتش‌گردان قلیان چندبار دور سر خودش چرخاند. آنگاه‌ قایق را با همان طناب به میخ طویله ساحل‌ بست و باز از میان دو ردیف گلهای سرخ‌ و سفید و صورتی و آبی ادریسی به سمت‌ ویلا حرکت کرد و بار دیگر ریه‌هایش را از بوی شبنم و خنکای هوا نمناک شمالی‌ پر کرد و ایستاد و همه جای باغ را از نظر گذراند و در آن گوشه چشمش که به کلبد عمو نوروز افتاد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.