Skip to main content
فهرست مقالات

داستان ترجمه: نان آور

نویسنده:

مترجم:

(2 صفحه - از 74 تا 75)

کلید واژه های ماشینی : نان، زن، پول، مادر، مرد، پولا، پولا رو دست، داستان ترجمه، تکه نان و کره، فریاد

خلاصه ماشینی:

"او زنی کوچک،ترکه‌ای و با صورتی‌ چروکیده بود که دامن و لباسی آبی به‌ تن و پیشبندی سفید و شق‌ورق بر روی دامنش قرار داشت. پدر روی مبل قدیمی کنار بخاری ولو شده بود. زن گفت: «پولا رو دست نمی‌زنیا!» او آشکارا چیزی را تکرار می‌کرد که‌ قبلا بارها گفته بود:«می‌دونم اگه اون‌ پولا دستت بیفته چه کارش می‌کنی. » مرد به آرامی گفت:«ببند دهنتو!» زن با عصبانیت فریاد زد:«نمی‌بندم. آهسته گفت:«پول کجاست؟» پسر زل زد به چشمان پدر و گفت: «گمش کردم. چی؟!» پسر تکرار کرد:«گمش کردم. «گمش کردی؟!گمش کردی؟!چی داری‌ می‌گی؟!چه جوری گمش کردی؟» پسر گفت:«پول توی یه پاکت بود. دنبالش بگردی؟ پسر با سر تصدیق کرد و گفت:«اما پیداش نکردم. پدر گفت:«که گفتی گمش کردی؟ هان؟!» چند قدم به عقب رفت و کمربند پهن و کلفت و سگک-برنجی‌اش را درآورد. وقتی مرد خودش را خالی کرد،کمربند را بست و پسر را روی پاهایش بلند کرد. پسر بدون معطلی به سمت ظرف‌شوئی‌ خانه رفت و دستها و صورتش را شست."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.