Skip to main content
فهرست مقالات

داستان ترجمه: شغلم: خندیدن

نویسنده:

مترجم:

(2 صفحه - از 122 تا 123)

کلید واژه های ماشینی : خندیدن، خنده، شغلم، آدم، حرفه‌ای، غبطه، عاشق، راه خندیدن امرار معاش، داستان ترجمه، برنامه

خلاصه ماشینی:

"تا مدتها برای اینکه از توضیحات کسالتبار یا ناخوشایند طفره بروم،خودم را بازیگر معرفی می‌کردم،اما استعداد بازیگری و فن بیانم آنقدر نازل‌ است که احساس می‌کردم حقیقت را نمی‌گویم:من عاشق حقیقتم‌ و حقیقت این است که شغل من خندیدن است. نه دلقکم نه‌ کمدین،مردم را شاد نمی‌کنم،بلکه نقش شادی را بازی می‌کنم: مثل یک امپراطور رومی یا یک نوجوان احساساتی می‌خندم،با خنده قرن هفدهم به همان اندازه آشنایم که با خندهء قرن نوزدهم، و اصلا اگر لازم باشد به سبک همه قرون می‌خندم،مثل همه‌ قشرهای اجتماعی با سنین مختلف. بدون شک همه تایید خواهند کرد که چنین‌ حرفه‌ای آسان نیست،به خصوص که به خنده مسری هم تسلط دارم و این در واقع تخصص من است. همه اینها برای من قابل درک است،چون خودم هم هنگامی که‌ کارم تمام می‌شود،هرگز خنده‌ای بر لب ندارم. آری،حتی از خنده‌های دیگران عصبی می‌شوم چون این خنده‌ها مرا به یاد حرفه‌ام می‌اندازد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.