Skip to main content
فهرست مقالات

کلاغ پر

نویسنده:

(3 صفحه - از 84 تا 86)

خلاصه ماشینی:

"اگر باز هم بخواهید بابا با شما بازی کند جرزنی نکنید» و بعد صدای محسن و حمید بود که پرده‌ گوشم را لرزاند:«چشم،آقاجان!» و چه چشم گفتنی ئداشتند این دو وروجک!چشم که می‌گفتند می‌شدم بابای‌ کوچک. دوباره صدای حمید را شنیدم که نعره زد:«کلاغ پر!» و باز محسن را دیدم که کلاغ پر به طرف‌ ما آمد تا رسید به من. ناگهان نمی‌دانم صدای که بود که شنیدم: «عجب کلاغ بدقواره‌ای»و سرم را که‌ تکان دادم،هیچ چیز ندیدم،جز یک جعبه‌ خالی مهمات که روبه‌رویم بود و یک‌ کوله‌پشتی که کنار دستم بود و یک بی‌سیم‌ پر از خرخر،که حمید نشسته بود کنارش‌ و مدام می‌گفت:«کلاغا!حاجی کلاغا دارن‌ میان... بیدار شدی؟فدات شم!» و نشست و سخت در آغوشم گرفت و آن‌چنان غرق بوسه‌ام کرد که نفهمیدم که‌ شاخهء گل لالهء وحشی را کی و چطور و با چه جرئتی از حمید گرفتم و پرپرش کردم‌ و ریختمش روی زمین و بعد با اشکهایم‌ آبیاری‌اش کردم؛به امیدی که دوباره ریشه‌ بدهد،ساقه بیاورد،گل هدیه‌ام کند و من‌ به عنوان اجر و مزد،حرفهای قشنگی‌ هدیه‌اش کنم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.