Skip to main content
فهرست مقالات

نباید می آمدی کاش می شد که برگردی

نویسنده:

(4 صفحه - از 35 تا 38)

کلید واژه های ماشینی : خاک، گودال، محکم، اراده، اندیشه، لحظاتی، ذره‌ای خاکی، جنس خاک، دور، زیر پایم

خلاصه ماشینی:

"آن هم نقطه‌ای نبود،که جایی بود برای فرو رفتن‌ هر ذره خاکی که از دامنه‌ها به پایین می‌غلتید،تا لحظاتی دیگر توسط ذره‌های بعدی به زیر می‌رفت. چرا فقط ثابت می‌کرد که کاری‌ نمی‌شود کرد!منکر این قضیه بود که در دنیای گودال، بایت را به تکیه‌گاهی بگذاری که تا گام بعدی استوار باشد. اما وای به روزی که جنبنده‌ای پایش بر لبه پرنگاه‌ آن دره می‌رسید!خاکها از پایین و از زیر پایش فرار می‌کردند. در گودال درگیر نمی‌شوید،که درمانده شوید!آفرین بر شما!یا انسانهایی‌ هستید که گامهایتان آنقدر مطمئن است،که در گودال‌ نمی‌افتید؛یا برندگانی هستید،که پروازتان آنقدر بلند است که از بالای سر دره‌ها می‌گذرید و یا ابرهایی‌ هستید که حرارتی از خورشید گرفته و خود را از تمام‌ سطح زمین پر از گودال،بالاتر کشیده‌اید. چون همه به هم پیوسته‌ بودیم و همواره،لا اقل یکی بود،که راه درست را بشناسد، البته قرار بر این بود،که حتی اگر زنجیرهء قافله هم کسی‌ را آزاد گذاشت،او خود،مواظب خودش باشد. یعنی او وسوسه‌ام‌ کرد،وسواس خناس نفرینی!وسوسه شدم البته زیر پایم محکم بود... پس‌ غلتیدن خاکها و چرایی و چگونگی گودال کو؟کو ان‌ ماجرایی که مرا وسوسه می‌کرد تا بیایم؟و یک چیز را دیگر نمی‌شد انکار کرد. شاید هم وسواس‌ خناس همه چیز را از خود گفته و گودال هیچ لطفی‌ نداشته است. اما دوباره سرم را برگرداندم تا اگر دیدنی‌ای‌ هست،ببینم بود چیزهایی که ندیده بودم،اما دیگر فرصتی نبود. اما می‌دانی که باید برگردی یادت باشد آن اول اول که آمدی قرار بود که برگردی. اما برای این کار باید به او فرصت بدهم تا با من درگیر شود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.