Skip to main content
فهرست مقالات

بدرانه

مترجم:

نویسنده:

خلاصه ماشینی:

"نایف گفت:«هی،حالا که این کار به زور انجام گرفته، نباید زیاد شتاب کنیم. زودی از جا پرید: «بله دیگر!چون این کار به زور انجام گرفته،من توی‌ محکمه ماجرا را فاش می‌کنم و آن‌وقت آن فرومایه را می‌اندازند توی زندان. دیگر چی بهتر از این می‌خواهی؟» نایف یکباره داد زد:«آهای،پس کجاست نماینده این‌ حکومت؟» بدرانه سینه‌خیز اندکی جلو آمد. تازه،آیا پدرانمان در چنین‌ مواقعی دست روی دست،گذاشته و منتظر می‌ماندند تا نماینده حکومت از راه برسد؟اگر کسی مثل شاهین کادوها توی چنگ حکومت بود،تقصیر خودش بود. نایف یکباره با صدایی نرم‌تر از پنبه از بدرانه پرسید: «ببینم!دلت می‌خواهد یک جوری از شر این قضیه راحت‌ شویم؛به‌طوری‌که خون از دماغ کسی نیاید؟» بدرانه اندکی هم به شویش نزدیک شد. دمی بعد،نایف تپانچه‌اش را از لب تنور برداشت و توی‌ شال کمرش جا داد و گفت:«ببین بدرانه!ما هیچ چیزمان‌ به شهریها شباهت ندارد. بدرانه با شنیدن حرفهای نایف بی‌قرار شد و با یادآوری‌ سخنان نماینده حکومت،نور امیدی به دلش تابید و پرسید: «خوب،مرد سبزیقه چه جوابی به شاهین کادوها داده؟» -گفته که ندانستن-قانون جدید-دلیل بی‌گناهی‌ نمی‌شود. بدرانه همچنان‌که چشم به‌ لبان شویش دوخته بود،پرسید:«وقتی این کار دروغکی‌ باشد،چه دردی از ما دوا می‌کند؟» حالا نایف می‌توانست نظمی به افکارش بدهد. آن‌وقت هر یک از اهالی اوبه که تو را در آن حال و وضع ببیند و یا داستان تو را بشنود،پیش خود می‌گوید،عجب زن دلاوری‌ بود این بدرانه!خودش را دار زده. بدرانه گفت:«مگر قرار نبود سپیده‌دم خود را به دار بیاویزم؟» نایف زودی دنباله حرفش را گرفت:«راست می‌گویی‌ بدرانه،حق با توست."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.