Skip to main content
فهرست مقالات

برف و باران نمی بارد

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : حاج اصغر آقا، برف و باران، آب، خدا، متین‌آباد، حاج حسن مراد، حاج ماندعلی، حاج حسن و حاج ماندعلی، زنها، زمستان، حاج حسن مراد صورتش، حسن رو به حاج اصغر، نعمت، صدای گریه بچه‌ها بلند، روستا، روز مرده‌ای متین‌آباد، بابا، حرف حاج حسن، حاج اصغر راهش، آرزوی باریدن برف و باران، صورتش، زمستان برف و باران، آرزوی فردایی بارانی و برفی، سید کمال، برف و باران خلاصه، صدای گریه‌اش بلند، نعمت خدا، دیوار رو به آفتاب زمستانی، مردم متین‌آباد، سر گرفتی بابا

خلاصه ماشینی: "تمام فکر و ذکرشان در آرزوی باریدن برف و باران خلاصه می‌شد و تمام‌ نگرانیها از این بود که اگر برف و باران نبارد چه باید کرد؟ آن روز هم مردها مثل هر روز پای دیوار گلی رو به‌ آفتاب لمیده بودند و غصه خشکسالی توی صورتشان‌ موج می‌زد. حاج حسن مراد،پیرمرد خوش‌ترکیب‌ متین‌آباد،صورتش را از آسمان به طرف حاج اصغر آقا چرخاند و گفت:حاجی!باز هم که تو از سر گرفتی بابا!این حرفها را صد مرتبه بیشتر گرفته‌ای. حاج اصغر آقا گفت:اگر سید به آبادی بیاد و دعا کند،شما فکر می‌کنید باران می‌بارد؟ عباس باباجی گفت:این همه آیه یأس نخوان حاج اصغر. حاج اصغر رو به عباس باباجی کرد و گفت:چرا آیهء یأس‌ نخوانم؟خدا از ما برگشته و قهرش گرفته!درختها دارند سبز می‌شوند،ولی از برف و باران خبری نیست،که نیست. حاج حسن مراد گفت:حاج اصغر کفر نگو بابا!ما را به آتش‌ خودت می‌سوزانی‌ها!خون این همه شهید را نادیده نگیر."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.