Skip to main content
فهرست مقالات

به خانه برمی گردیم

نویسنده:

(4 صفحه - از 46 تا 49)

کلید واژه های ماشینی : گلوله‌ها، مبل، جنگ، عقب‌نشینی، سرنوشت، تموم، تانکهای دشمن، آسمان، بابای، علی شانه مرتضی

خلاصه ماشینی:

"صدای‌ ناله زخمی‌ها،صدای آتشبارها و فریاد شادی آنانی‌ که تانک‌های دشمن را هدف قرار داده بودند،در گوشش بود و لحظه‌ای قطع نمی‌شد. تنها سنگینی نگاه لیلا بود و لیوان خالی چای که‌ روی فرش افتاده بود. همان طور که کف پایش را به فرش می‌سایید،گفت:«حالا باید چی کار کنیم؟با فریاد الله اکبر عقب‌نشینی کنیم؟» بیشتر به یک شوخی شبیه بود. تا حالا به سرنوشت و تقدیر فکر کردی؟ -علی جان تو الان درست موقع عقب‌نشینی از سرنوشت‌ می‌پرسی؟اون از او سئوال عجیبت از فرمانده. علی جان چرا این حرفها را می‌زنی؟علی واقعات چه‌ت شده؟ لااقل یه چیزی بگو. (به همین دلیل‌ سکوت کرد و هیچ نگفت)برای علی هم شنیدن جمله‌ خودش سخت بود. اصلا مگه من و تو بارها این کارو نکردیم؟یادت رفته چند تا از بچه‌ها رو برگردوندیم؟ -اما وضع الان فرق داره. نشنید که می‌گفت:«بابام الان کجاس؟ گورش کجاس؟»حتی نشنید که محمد با صدای بلند گفت:«کاش همراه پدر امیر رفته بودی."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.