Skip to main content
فهرست مقالات

عروس

نویسنده:

(2 صفحه - از 64 تا 65)

خلاصه ماشینی:

"شمد تمیزی که زمینه سفید داشت و رگه‌های سبز و قرمز،سروصورتش را پوشانده بود. به نظر می‌آمد که‌ صورت آفتاب سوخته‌ای دارد؛مثل یونس. مانند یونس‌ جثه‌ای کوچک و لاغر داشت و پیدا بود از نوجوانی‌اش‌ فاصله چندانی نگرفته است. پلکهای خاکی رنگش فرو افتاده بود و به زمین نگاه‌ می‌کرد. وقتی برایش چای و شیرینی بردم،نیم نگاهی هم به‌ طرز کارش انداختم:با سلیقه‌تر از یونس نبود. همه‌جا نمناک بود و تمیزی جلوه‌گیری داشت. و من-مثل‌ یونس-او را هم می‌شناختم و با کارش آشنا می‌شدم. می‌رفت و من به یونس می‌اندیشیدم که با چند نفر دیگر در یکی از خانه‌های قوطی کبریتی نزدیک (تصویرتصویر) شهرداری ساکن بود؛و برای کار،به خانه‌های اهل‌ محل می‌رفتند. یونس خونگرم و مهربان بود. زهرا می‌گفت:«باب،برای آقا یونس ناهار ببریم!» لیلا با رضایت نگاهم می‌کرد. چند دقیقه بعد،نوبت به پذیرایی رسید چای و شیرینی ر با سینی،بالای پله‌ها گذاشتم و به طرفش‌ رفتم. -سلام آقا یونس."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.