Skip to main content
فهرست مقالات

فرشته ای در باران

نویسنده:

(8 صفحه - از 88 تا 95)

خلاصه ماشینی:

"» خاله زیور گفت:«به گمونم شهین برای خداحافظی‌ آمده،حالا چه وقت این حرفاس؟!» راحله،چشمهای گرد و سیاهش را به چشمانم دوخت‌ و تندتند پلک زد:«راست می‌گه شهین؟بالاخره کارات‌ درست شد؟!حمید و بابات چی می‌گن؟» گفتم:«خداحافظی که نه،ویزام هنوز آماده نشده، حمید و بابام هم یه‌روز راضی‌اند،یه روز ناراضی. راحله با صدایی‌ که سعی می‌کرد تعمدا صاف و باریک باشد،گفت:«فکر می‌کنی توی خارج این فکر و خیالات سراغت نمی‌آد؟ دیگه کابوس نمی‌بینی؟» خاله زیور که پلکهای پف‌کرده و کم‌مژده‌اش را روی‌ هم گذاشته بود تا برای نصیحت کردنم،حرفهای‌ تازه‌تری پیدا کند،دوباره به راحله چشم‌غره رفت. چرا به این قضیه فکر نکرده بودم؟ از خاطرم گذشت آیا واقعا توی خارج این خواب و خیالات را نخواهم داشت؟مگر نه اینکه دایی منصور گفته بود ضمیر ناخودآگاهم نسبت به محیط حادثه، شرطی و تحریک‌پذیر شده و تغییر محیط احتمالا باعث بهبودی‌ام می‌شود؟خاله زیور گفت:«دو،سه روز پیش رفته بودم خونهء بابات اینا... به مژده گفته بود این فرشته عصرها می‌آد روی نیمکت‌ زیر درخت خرمالو می‌شینه،بالهاشو جمع می‌کنه و به ماهیهای حوض غذا می‌ده. نجواهای مادرم توی خواب به طرز وهمناکی‌ پژواک می‌گیرد:«نردبونو محکم بگیر شهین!» نردبان را محکم چسبیدم و مثل جنزده‌ها به‌ شاخه‌های درخت خرمالو نگاه کردم. چند گربه‌ باید از روی آن دیوار آجری موجدار پایین می‌پریدند تا این نردبان که به ابرها مماس می‌شد کج شود و من‌ جیغ بکشم و کلاغها پر بکشند و عمو ارسلان بیاید و با دستهایش به سروصورتش بکوبد و... » توی چشمهایم نگاه کرد و در لفافه لبخندی‌ کنترل شده گفت:«یه خرده زیر دپیلم حرف بزن‌ خواهرم!» داشت ادای مرا درمی‌آورد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.