Skip to main content
فهرست مقالات

انجمن مخفی (بریده رمان)

نویسنده:

(4 صفحه - از 36 تا 39)

کلید واژه های ماشینی : آقاجان، روضه، دخترها، گنجه، شکر پنیر، نگاه، امتحان، شمشیر، مرید، سکوت

خلاصه ماشینی:

"دختر میرزا می‌آید: -مجلس روضه است. رویش به من است و من نمی‌فهمم چه شده که‌ میرزا دیگر آقاجان را به اسم نمی‌خواند. آقاجان من را نگاه می‌کند؛من دستهای میرزا را که پوست و استخوان است. می‌گوید:من همیشه به‌ دخترهایم که مثل شما عقل‌رس شده‌اند می‌گویم،خدا به شما محبتی کرده که به بعض از پیرمردهای هشتاد -نود ساله نکرده است. آن‌طور با تفکر تکرار می‌کند که گمان می‌کنم از هرکدام،یک امتحان گرفته است. آقاجان گویا از جای دوری میرزا را اسم می‌برد. میرزا می‌گوید:مانع روضه ما می‌شوید. آقاجان می‌گوید:اروپا بر قدرت برق و بخار مسلط شده است. میرزا می‌گوید:چشمهایتان افتاده است. میرزا می‌گوید:امیدی به باور شما و رفقاتان در انجمن ندارم. گویا با دستش آقاجان را نیم‌خیز نگه‌ داشته است. دست میرزا روی‌ سر قدسی نشسته است. قدسی شکر پنیرها را میان دستمالی که‌ میرزا از قبایش بیرون آورده می‌ریزد. میرزا می‌گوید: این شمشیر،قصه‌ای دارد. نگاه میرزا به قدسی است،نگاه آقاجان به من،و چشم من به شمشیر. می‌خواهید بدانید عمر این شمشیر چه وقت تمام می‌شود؟ قدسی میرزا را تماشا می‌کند و با نرمه انگشتش‌ نقش اسب سورا طلایی روی غلاف را نوازش می‌کند. انگشتهای قدسی از مرد اسب‌سوار روی دست میرزا می‌نشیند. اما دست تقدیر برایش‌ قصه‌ای دیگر پیش آورده است. آیا نمایشی است‌ برای رؤیت او یا پای حکایتگر دیگری در میان است؛ حکایتگری که قصهء او و میرزا را در ازل نوشته است؟ دخترها از پشت پرده می‌آیند. آقاجان‌ از حکایت میرزا رفته است. گویا آن خار،حالا میان گلویش نشسته است. آقاجان منتظر است من را تا لواسن‌ دست خرکچی‌ای بسپارد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.