Skip to main content
فهرست مقالات

مسافر

نویسنده:

(5 صفحه - از 89 تا 93)

کلید واژه های ماشینی : مسافر، اتوبوس، راننده، بوفه، جاده، حرکت، راننده اتوبوس، پیرمرد خنزرپنزری، شاگرد راننده، صندلیهای اتوبوسمان

خلاصه ماشینی:

"سر راننده به سمت در چرخیده است و شاگردش- شما هم او را چرب و چیلی تصور کرده‌اید؟-در را باز نگه داشته و خم دشه است بیرون و منتظر کسی است‌ که حالا حتما در امتداد جاده می‌دود تا خودش را به‌ اتوبوس برساند. در این میان، نگاهش تنها بر روی چهره من درنگ می‌کند-همان‌ معلم را در نظر بیاورید که با یک شاگرد جدید در کلاسش روبه‌رو شده است. دقت کنید: بعضی جاها فقط تنه‌های بریده و درختهای‌ کج و کوله دور جاده را گرفته بودند و پشت آنها خانه‌های پست و بلند،به شکلهای هندسی، مخروطی،مخروط ناقص با پنجره‌های باریک و کج دیده می‌شد که گلهای نیلوفر کبود از لای‌ آنها در آمده بود و از در و دیوار بالا می‌رفت. نیم‌خیز می‌شوم تا به راننده بگویم که آن‌ مادر مرده‌ها،اشتباهی پیاده شده‌اند که مسافر دستش‌ را روی شانه‌ام می‌گذارد و می‌گوید:«وجودشان کاملا زائد بود. برای‌ شما عجیب نیست آقا؟!» مسافر،قلمش را روی کاغذ حرکت می‌دهد و می‌گوید:«با هم دوست شده بودند؛یک درد مشترک‌ به هم پیوندشان داده بود که یک دفعه به سرشان زد... » مسافر می‌گوید:«کدام پنج سرباز؟!» چه حالی پیدا می‌کنید وقتی این‌گونه دست‌ می‌افتید؟!در جا نیم‌خیز می‌شوم و می‌گویم: «شوخی‌تان گرفته؟!» مسافر،دست می‌برد و از توی کیفش،قلمدان زیبایی‌ بیرون می‌آورد و آن را روی زانوانش قرار می‌دهد. روبه‌روی‌ او دختری با لباس سیاه بلند خم شده به او گل‌ نیلوفر تعارف می‌کرد-چون میان آنها یک جوی‌ آب فاصله داشت- مسافر،مدادش را با مدادتراشی که از توی قلمدان‌ بیرون آورده است،می‌تراشد و تراشه‌های آن را پشت‌ یقه پیرمرد خنزرپنزری فوت می‌کند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.